سلطنت اینها و خصوصاً دوّمی انجام گرفته است، باور [برای‌] مردم آورده است که یک مملکتی که در آستانه تمدن بزرگ است دست ماست، منتها هر جمعیتی در منطقه خودشان دیدند اینطور نیست، لابد خیال کردند منطقه‌های دیگر اینطور شده و بعد نوبت می‌رسد. علیهذا از هرجا می‌آیند مشکلاتشان را می‌گویند، آن چیزهایی که در زندگی ابتدایی لازم دارند. حالا شما در گیلان دیگر مبتلای به اینکه باید بروید آب از یک فرسخ بیاورید و مبتلای به همین که، در اطراف خود تهران در حاشیه تهران هست که این زنها آنطوری که من در نجف که بودم این را برای من نوشته بودند که شاید بیشتر از سی تا محله است در این حاشیه تهران، یعنی از تهران است، اما حاشیه هست، بعضی‌شان هم در خود متن است که اینها مبتلای به این هستند که اینهایی که حاشیه هستند نه آب دارند، نه اسفالت دارند، نه فرهنگ دارند، هیچ چیز ندارند، این زنهای بیچاره باید بروند از پله‌های زیاد، بیشتر از پنجاه تا بروند بالا کوزه‌هایشان را آب کنند، از این پله‌ها باز برگردند بیایند برای این بچه‌هایی که توی آن زاغه نشسته‌اند.
مشکلات و محرومیتهای فراگیر کشور
این ابتلائات همه جا هست. در بعض از نقاط ایران طوری است که آب انبار باید داشته باشند که این آب باران جمع بشود در آن و برای تابستانشان آب باران داشته باشند.
حتی یک همچو آب انباری ندارند. من نجف که بودم، بعضی اهل خیر می‌آمدند و اظهار می‌کردند که اینها لازم دارند و ما هم کمکی، با اجازه کمک می‌کردیم و این کارها را می‌کردند. شما گمان نکنید که شما فقط مبتلای به این نقیصه‌ها هستید. یک نقیصه عمومی است برای همه کشور، و این نقیصه باید رفع بشود. و این نقیصه با همت همه ملت باید رفع بشود. یعنی اگر یک نقیصه در یک جا بود، خوب، دولت قدرت داشت که آن یک جا را زود درست بکند، اما در سرتاسر کشور حتی در مرکز، وقتی این نقیصه در سرتاسر کشور هست، یک مملکت وسیع سی و چند میلیونی و فاقد تقریباً همه چیز، باید این رفع بشود. و این باید به دست ملت رفع بشود، همانطوری که پیروزی با دست ملت‌