به دنیا دارد، و نفس متعلق به دنیاست، توجه به خود و آمال خودش دارد و اگر چنانچه کسی از این بیت، از این بیت ظلمانی، از این بیتی که ما را باز می‌دارد از وصول به کمالات انسانی، کسی خارج بشود از این بیت و رو بیاورد به خدا، هجرت کند به سوی خدای تبارک و تعالی و رسول خدا، که آن هم هجرت به خداست، برسد تا آنجایی که «ادرکه الموت» حالا یا «ادرکه الموت»، یعنی آن موت اختیاری که از برای اولیای خدا هست که از همه آمال خودشان دست برمی‌دارند و فانی می‌شوند در حق تعالی، یا اینکه در این مهاجرتی که [می‌کند] ادراک موت بشود همان موت معهود، این وقع أجره علی الله - این دیگر هیچ - بنابر آن احتمال اول، دیگر اجری جز اینکه خدا به او بدهد اجر دیگری را نمی‌خواهد. اصلاً برای او دیگر آمال و آرزویی نیست. فقط خدا را می‌خواهد.
الهی شدن اعمال در پرتو هجرت از نفسانیات
شما که این اسم را برای خودتان انتخاب کردید و «هجرت» [را که‌] اسم شریفی است، انتخاب کردید توجه به این داشته باشید که از زیر بار مسئولیت این اسم هم بیرون بیایید، و هجرت بکنید. توجه بکنید به اینکه این دنیا هرچه باشد می‌گذرد. هرچه علاقه بیشتر باشد سخت‌تر می‌گذرد. هرچه توجه به این دنیا باشد، علاقه به این دنیا باشد، سخت‌تر می‌گذرد. در عین حالی که اولیای خدا این هجرت را کرده بودند، مع ذلک آن فعالیتهایی [هم‌] که برای رضای خدا و برای رساندن نفع به برادرها و خواهرها بوده است می‌کرده‌اند. این هجرت اگر ان شاء الله تحقق پیدا بکند، موجب این می‌شود که کار انسان الهی می‌شود. الآن هر عملی که از ماها صادر می‌شود عملی است که نفس در او و خودبینی در او هست و این عمل نفسانی است، عمل شیطانی است. اگر آن هجرت حاصل بشود و مهاجر الی الله و رسول انسان بشود، آن وقت تمام اعمالی که به جا می‌آورد اعمالی است که روحانی است؛ اعمالی است الهی. همه اعمال را به جا می‌آورد.
جنگ می‌کند، جنگش الهی است. کسب می‌کند، کسبش الهی است. همه کارهایی که دیگران هم می‌کنند انبیا هم همه آن کارهایی که دیگران می‌کردند کارهایی که مربوط به‌