اسلام هستند. مسئله، مسئله عقیده است نه مسئله، مسئله مادیت و به دست آوردن یک چیزی تا اینکه بیایید بگویید که خوب، وقتی نمی‌شود دیگر برویم کنار. خیر، مسئله عقیده است، دفاع از اسلام [است‌] تا آن آخر فردی که زنده است باید دفاع بکند. یا 35 میلیون جمعیت باید از بین بروند؛ [بنابراین‌] کشوری دیگر نیست تا اینکه کودتایی باشد و هرگز نخواهد اینطور شد. اینها اشتباه دارند، نمی‌فهمند. هی روشنفکرهایشان دعوای فهم و سیاست می‌کنند و - عرض می‌کنم که - جبهه‌های این طرف، آن طرفشان هی ادعای این مسائل را می‌کنند و ارتشیها هم که یک طبقه‌شان باز توجه به مسائل ندارند؛ اینها و همه کورفهمی‌شان از این است که عمق این مسئله را نفهمیده‌اند. باز نفهمیده‌اند قدرت اسلام را، اینها باز توجه به این معنا ندارند. این پاسدارها را کی رفته دعوتشان کرده که بیایید پاسداری کنید؟ این کمیته‌های سرتاسر کشور را کی رفته دعوتشان کند که بیایید کمیته درست کنید؟ این دانشجو و دانشمند و نمی‌دانم اجزای دیگر این کشور را کی رفته بسیجشان کرده؟ این بانوان را کی بسیج کرده که در همه شئون کشور دخالت می‌کنند و دخالت بجایی هم می‌کنند؟ اینها را کسی [دعوت نکرده‌]، اینها را خدا دعوت کرده است. اینها لبیک برای خدا دارند می‌گویند. یک مملکت اینطوری را خیال نمی‌شود کرد که کسی بتواند یک همچو مملکتی را با کشتن یک عده‌ای - فرضاً - هم شما بکشید - فرضاً - هم فانتومهایی بیاید و این محل و آن محل، آن محل را بکوبد. مگر اینجا الآن قیامش به - مثلاً - فلان آدم است؟ خیر، مسئله اینها نیست. همه اشتباه اینها این است که اسلام را نمی‌شناسند، از باب اینکه نبودند توی اسلام تا بفهمند چه خبر است. شاید تاریخ اسلام هم اینها اصلش بنادارند نخوانند. از بس با اسلام مخالفند شاید تاریخ اسلام را دلشان نخواهد بخوانند. اینها نفهمیده‌اند که در اسلام چه گذشته است، در تاریخ اسلام چه وقایعی اتفاق افتاده، اسلام چه جور پیش رفته است. همه چیز را به همین جهات مادی و به همین جهات به قول خودشان سیاسی دست چندم که دست اینها هست مقایسه می‌کنند. از این جهت، یکوقت یک همچو کارهایی می‌کنند یا دعوت به یک همچو کارهایی. اسلام این کار را انجام داد. مگر غیر اسلام می‌توانست یک مملکتی را از