برای شکستن اسلام و روحانیت است. همین چیزهایی است که همه این اشخاص منحرف ادعا می‌کنند که ما اسلام را می‌خواهیم بگوییم اسلام غیر آن اسلام سُنَّتی. یکی از مصیبتها این است که یک آدمی که از اسلام نمی‌داند اسلام با سین است یا با صاد، از اسلام بی‌اطلاع است، از مدارک اسلام بی‌اطلاع است، این یک کلمه را برمی‌دارد و می‌رود پیش جوانان، می‌خواند و داد می‌زند و فریاد می‌زند. و جوانها را وادار به یک کاری می‌کند. یک نفر فقیهی که شصت سال عمرش را صرف کرده در فقه و در مدارک فقه، حالا هم وقتی که می‌رسد به یک حکمی و می‌بیند که روی مدارک نمی‌تواند به‌طور جَزْم بشود [حکم کرد]، باز با احتیاط از کنارش رد می‌شود. لکن این آدمی که یک روز ننشسته در فقه نظر بکند، و نمی‌تواند بنشیند نظر بکند، یک همچو آدمهایی خیال می‌کنند که حالایی که مثلاً انقلاب شده، باید اسلام هم انقلاب بشود. اسلام هم باید این‌جوری بشود. اینها نمی‌فهمند یا بسیاریشان هم فهمیده هستند، لکن می‌خواهند اساس را از بین ببرند، احکام اسلام را یکی یکی می‌خواهند از بین ببرند. توجه داشته باشید شما برادرها! من می‌دانم که شما قمیها - که خدا حفظتان کند - و همه بازاریهای ایران، تهران، یزد، همه جا، اینها علاقه مندند به اسلام. اینها زحمت کشیدند، خون دادند، جوان دادند برای اسلام. اینهایی که همه چیزشان را برای اسلام دادند و حالا هم دارند می‌دهند. اینهایی که جوانهایشان را می‌فرستند به سر حد و می‌بینند در مَعْرَض خطر است.
در معرض کشته شدن است، و بعد هم اگر کشته بشود تبریک می‌گویند. یک همچو ملتی که برای اسلام این‌طور فداکاری کرده است، نخواهد کسی توانست که به این زودیها منحرفش کند. باز دو سال نگذشته این را منحرف کند و برگرداند از اسلام. اینکه نخواهد شد، لکن شیاطین نقشه می‌کشند برای صد سال بعد از این. آنها حوصله‌شان زیاد است. از حالا نقشه می‌کشند. خوب، وقتی که این نقشه عمل بشود ولو پنجاه سال، صد سال دیگر، اینها نقشه‌هایش را می‌کشند. از حالا شروع می‌کنند یکی یکی این مسجد را خالی‌اش کنند. آن مسجد را خالی کنند. آن را عوضش یک نفر آدمی که از اسلام اطلاع ندارد و نمی‌داند نماز هم چند رکعت است، می‌رود نماز می‌خواند برایشان. بعد این، یکی یکی،