گفته‌ام. عبور می‌کرد از جایی. سردار اوّل اسلام بود. از یک جایی عبور می‌کرد. یک کسی نشناخت و یک فحشی داد. یک چیزی گفت. وقتی رد شد آن کسی که آنجا نشسته بود گفت؛ تو او را شناختی؟ گفت نه. گفت: مالک اشتر بود. دوید مردک، دید رفته مسجد، رفته مسجد نماز می‌خواند. رفت عذرخواهی کرد. گفت: من نیامدم مسجد الّا اینکه برای تو طلب مغفرت بکنم. این یک کلمه ببینید چه می‌کند با قلب آن آدم.
حفظ پشتوانه مردمی نظام
این قلبهای صافِ پاکِ مردم را نگه دارید. این کشاورزها و - نمی‌دانم - کارگرها و اینها بودند که شما را به استانداری رساندند، و الّا شما را استاندار نمی‌کردند. زمان رضاشاه هیچ کدام شما استاندار بوده‌اید؟! راه نمی‌دادند شما را توی ادارات. این مردم بودند که این دولت را به وجود آوردند و این رئیس جمهور را رئیس جمهور کردند. و - عرض می‌کنم - این مملکت را برگرداندند از آن حال که یک حاکمی که وارد یک جایی می‌شد، هزار جور فساد می‌کرد، حالا آن جور نباشد. ما باید درست توجّه داشته باشیم به این مسائل، و خدا را حاضر ببینیم همه جا. در قلوب ما حاضر است، در هر مجلس حاضر است، ما در محضر خدا هستیم. وقتی ما در محضر خدا هستیم، بندگان خدا که عزیز خدا هستند، در محضر خدا ما به آنها اذیّت بکنیم؛ این جرم بخشودنی نیست. باید نگه داریم اینها را. اگر بخواهید کشور شما دوباره اسیر نشود و همه چیز را از شما نگیرند و این پنجاه سال اختناقی که بعضی از شماها یادتان هست و ده - پانزده سالش را بعضی یادتان هست، همه یادتان هست. آن اختناق دوباره به وجود نیاید. و آن ذلّتی که برای همه بود، برای بزرگها بیشتر بود، منتها نمی‌فهمیدند. اینها این قدر قلبشان ظلمانی شده بود که نمی‌توانستند ادراک کنند. من خدا می‌داند این مطلب هیچ از یادم نمی‌رود که وقتی دیدم یک کسی که خودش را شاه یک کشوری می‌داند - ما البته هیچ وقت او را نپذیرفته بودیم به اینکه این شاه است، این یک دزدی بود آمده بود اینجا به زور - اما یک کسی که به عنوان شاهی، مردم ممالک دیگر شناخته بودند او را، در مقابل نیکسون بود،