نیست و طاغوت است و طاغوت، کفار را از نور خارج می‌کند و به همه ظلمتها واصل می‌کند. معیار مؤمن و غیر مؤمن به حسب این آیه شریفه این است. مؤمن حقیقی آن‌طور تبعیت از انبیا کرده است، و آن‌طور در تحت تربیت انبیا واقع شده است که از همه ظلمتها و از همه نقصها بیرون آمده است و به نور رسیده است. و مربّیِ او و ولیِّ او هم خدای تبارک و تعالی است، و مربیانِ به واسطه هم انبیا هستند؛ یعنی اینها تربیت شده‌های خدا هستند و آمده‌اند که ماها را، همه بشر را تربیت کنند. و اگر ما در تحت تربیت آنها واقع بشویم، از آن علومی که آنها برای بشر آورده‌اند ما استفاده کنیم و از آن تعلیماتی که کرده‌اند ما بهره برداریم؛ ما در صراط مستقیم واقع می‌شویم و هدایت به نور می‌شویم، هدایت به خدای تبارک و تعالی می‌شویم که آن نور مطلق است.
تقدّم تربیت بر تعلیم
مسئله تربیت بالاتر از تعلیم است. در آن آیه شریفه هم تلاوت آیات قرآن را؛ یعنی رساندن آن تعلیماتی که در راه تربیت و تعلیم است، بعد از اینکه این را می‌فرماید، بعد وَیُزَکّیهِمْ را می‌فرماید. از این ممکن است استفاده بشود که مسئله تزکیه و مسئله تزکیه نفس اهمیتش بیشتر از مسئله تعلیم کتاب و حکمت است، مقدمه از برای این است که کتاب و حکمت در نفس انسان واقع بشود. اگر تزکیه بشود انسان، تربیت بشود و به تربیتهایی که انبیا - علیهم السلام - برای بشر هدیه آوردند، بعد از تزکیه کتاب و حکمت هم در او به معنای حقیقی خودش، در نفس انسان نقش می‌بندد و انسان به کمال مطلوب می‌رسد. و لهذا بعد از یک آیه دیگر می‌فرماید که: مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْریةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ اسْفاراً (1) می‌خواهد بفرماید که علم تنها فایده ندارد. علمی که تربیت در او نباشد، تزکیه در او نباشد، این علم فایده ندارد. همان طوری که اگر الاغ و حمار، چنانچه الاغ به بار او کتاب باشد، هر کتابی باشد، کتاب توحید باشد، کتاب فقه باشد، کتاب انسانشناسی باشد،