که بیا حمله کن به مسلمین. ما چطور می‌توانیم امثال سادات (1) را که پایگاه درست می‌کند و دعوت می‌کند از امریکا که هجوم کند به ایران و به مملکت اسلامی، چطور ما می‌توانیم این را مُسلم بدانیم؟ و چطور می‌توانیم ما عراق را، دولت عراق را مسلم بدانیم، در صورتی که اسلحه می‌فرستد به ایران، و دائماً ایران را مورد هجوم قرار می‌دهد، و برای امریکا کار می‌کند؟
من گمانم این است که امریکا، شوروی را هم بازی داده. شوروی الآن به عراق کمک می‌کند، در صورتی که عراق امریکایی است، نه شوروی. کمکها را از او می‌گیرد که به ایران صدمه وارد کند و راه را برای امریکا باز کند، نه اینکه بخواهد راه را برای شوروی باز کند. امریکا بازی داده این شوروی را. آنها اسلحه می‌دهند که برای امریکا کار کنند.
آنها خیال می‌کنند این اسلحه را که می‌دهند به نفع شوروی است، و حال آنکه نیست به نفع شوروی. در هر صورت، مسلمین اگر با هم اتفاق پیدا بکنند و وحدت کلمه پیدا بکنند، نه قضیه قدس پیش می‌آید و نه قضایای افغانستان پیش می‌آید و نه قضایایی که برای مسلمین در جاهای دیگر پیش می‌آمد و پیش می‌آید، پیش می‌آید.
اقتدار و شکست ناپذیری دولتها در همگامی با ملتها
باید تا کی ملتهای مسلم در غفلت باشند؟ چرا این ملتها در مقابل این ابرقدرتها قیام نمی‌کنند؟ ایران قیام کرد. الآن هم بیش از دو سال است - یا دو سال است - که می‌گذرد بر امر و تمام قدرتها هم مخالفت کردند. مع ذلک، ایران سر جای خودش هست و ایستاده است و ابداً اعتنا به این هیاهو نمی‌کند و همه کارهایی هم که آنها کردند فلج کرده؛ خوب همین کودتایی (2) که تمام این دولتهای اطراف و آن دولتهای بزرگ دست در آن داشتند ولکن نتوانستند کاری بکنند. چرا؟ برای اینکه مسئله، مسئله ملت است. اگر دولتِ شاه بود، کودتا می‌خواستند بکنند فوراً می‌شد؛ امریکا می‌خواست کودتا بکند فوراً می‌شد.