است که در اسلام شاید در رأس مسائل باشد و سروکارش با جان مردم است، با مال مردم است، با نوامیس مردم است. این از مسائل بسیار مشکل و حلش هم بسیار مشکل.
و شرایط قاضی هم خیلی زیاد [است‌] و ما امروز آن قدر قاضی که دارای همه شرایط باشد نداریم، ولی خوب، مشغول‌اند به اینکه ان شاء الله تهیه کنند. لکن آنهایی که حالا متکفل هستند و تشخیص داده شدند، چه در قم و در تهران، به اینکه صلاحیت اینکه رسیدگی بکنند دارند، اینها باید بسیار توجه به این معنا بکنند که امروز آنکه هدف اولی است، روحانیت است. برای همه این دستجات آنکه هدف اولی است که می‌خواهند در جامعه اینها را منزوی کنند و کنار بگذارند روحانیین‌اند.
چنانچه این قضاتی که سر و کارشان با مردم و با مجرمین است، آنها هم اهل این هستند که داد و قال بکنند و اظهار نگرانی بکنند و این مسائلی که می‌گویید، اگر بنا باشد - خدای نخواسته - یک وقت یک جایی یک خلافی واقع بشود، خوب، این خلاف را آنها دامن می‌زنند، تبلیغ می‌کنند و چه می‌کنند، زیاد جلوه می‌دهند؛ این‌طور نیست که یک مردمی باشند متعهد به اسلام باشند که نخواهند دروغ بگویند. همین دیشب یا دیروز بود که یک آقایی به من گفت که من رفتم منزل فلان شخصیت، وقتی از پیش آن شخص بیرون آمدم، بعضی از اشخاصی که در دفتر این آقا بودند گفتند که شکنجه شده، اگر بخواهید ببینید اینجا یکی هست. ایشان گفتند بله من می‌خواهم ببینم. ایشان گفتند که من رفتم دیدم که یک شخصی روی [بدنش‌] را باز کرد آنجا، گفت که اینها با سیگار هست و من را داغ کردند، من را چه کردند و اسم فلان آدم هم با همین سیگار رویش ثبت بود. اسم یکی از مقامات محترم قضایی، اسم او را می‌گفت. آن شخص مدعی بود که اینها را با سیگار این‌جوری کردند و من را شکنجه کردند و داغ کردند و آن اسم هم رویش بود؛ یعنی، آن اسم را به قول او با سیگار آنجا نوشته بودند. ایشان گفتند که من ابتدائاً به نظرم آمد که خالکوبی کردند. بعد با او صحبت کردم گفتم که کی شما را گرفت.
گفت که یک دسته‌ای تو بیابان آمدند و یک اتومبیل بود و من را گرفتند و شکنجه کردند و چه گفتند. خوب شناختی آنها را؟ گفت نه، سر و کله‌شان را بسته بودند آنها. گفتم که‌