کجا شما را شکنجه دادند. گفت که توی همان اتومبیل این شکنجه را دادند و آنها پاسدار بودند. گفتم خوب، تو که می‌گویی سر و کله‌شان بسته بودند، از کجا می‌گویی پاسدار بودند، شاید رفقای خودت بودند. گفت، ماند و نتوانست جواب بدهد. بعد من گفتم که تو از این منافقین هستی و اینجا آمده‌ای شکایت می‌کنی. پاشو برو، والّا من پدرت را درمی‌آورم؛ پا شد رفت. اینها یک همچو وضعی دارند. بلکه من شنیده‌ام از یک نفر آدم که در [محکمه‌] قضایی بود که در فلان جا - حالا یادم نیست، مثل اینکه شیراز ایشان گفت - که بعضی از اینها آن رفیق خودشان را بیهوش می‌کنند و شکنجه می‌کنند، برای اینکه بگویند شکنجه ما داریم. شما سروکارتان با یک همچو مردمی است. شما بخواهید که هیچ ناملایم نداشته باشید، در یک همچو مسائل مشکلی، این را نمی‌توانید، نمی‌شود یک همچو چیزی. شما مشکلات زیاد دارید و این مشکلات هم بسیاریش تحمیل می‌شود به روحانیین که اینها هستند که چه می‌کنند. شاید زیاد از این‌ور آن‌ور این‌طور شکایات می‌آید و بسیاریش هیچ اصلی ندارد، ممکن هست تویش هم یک چیزی باشد و همین‌طور دادستانیها، آنها هم بالاخره ناراضی درست می‌کنند، برای اینکه قاضی به حق هم باشد، آن طرف ناراضی می‌شود، وقتی ناراضی شد، داد و قال می‌کند؛ آن وقت، این مال اشخاص عادی است. اما آنهایی که از اول انقلاب می‌خواستند که یک مسائلی برای خودشان باشد، در انقلاب کاری نکرده بودند، لکن می‌خواستند بهره برداری کنند، و حتی - مثلاً - رئیس جمهور بشوند، خوب، نشدند، بعدش شروع کردند به کارهایی که همه می‌دانید. شما سروکارتان با یک همچو اشخاصی هست که در همه جا توطئه است؛ در حبس هم توطئه است، در بیرون حبس هم توطئه است، در جبهه‌ها هم الآن هست، همه جا هست این مسائل، منتها شما در یک محیط محدود هستید و آنها هم در آن محیط محدود تمام همّشان این است که وضع زندان را به آن طوری که می‌گویید، بکنند.
بیان نمودن مسائل و گرفتاریها برای مردم
من اعتقادم این است که شماها اینکه در یک جای محدودی که خودتان نشسته‌اید و