هم بخورد و رفراندم بشود، رفراندمش تمام اینها را کنار می‌گذارد. یک اشخاص دیگری را می‌آورد در کار که آن اشخاص مطلوب مردم باشد، نه [اینکه‌] اشخاصی بیایند که غیر مطلوب باشند. لکن مسئله این است که آنها احتیاط کردند؛ ما این احتیاط را بکنیم، بلکه ان شاء الله، به هم بخورد این اوضاع، باز یک دو سالی تزلزل بشود، یک راه مفری برای امریکا پیدا بشود که ما را درست بتوانند تربیت کنند، ما که نمی‌توانیم خودمان را اداره کنیم، بیایند ما را اداره بکنند! این مسائل را پیش آوردند.
و من می‌خواهم به شما آقایان بگویم که بیدار باشید و هوشیار! دشمنهای شما پشت همین دروازه‌های تهران و دروازه‌های ایران هستند. در داخل این کشور هم دشمنهای ایران هستند. یک دسته دشمن نیستند؛ [عده‌ای‌] از روی نادانی کار دشمن را می‌کنند.
یک دسته هم دشمنهای سرسخت هستند که می‌خواهند که این جمهوری اسلامی نباشد، هرچه می‌خواهد باشد. جمهوری باشد، جمهوری دمکراتیک باشد، جمهوری هرچه می‌خواهد باشد؛ جمهوری خلق باشد، اسلام تویش نباشد؛ برای اینکه اگر جمهوری اسلامی شد و قانون، قانون اسلامی شد، دیگر برای آن اربابها راهی پیدا نمی‌شود. و آن وقت به عقیده این آقایان، ما دیگر باید از [قافله‌] تمدن و از کشورهای متمدن کناره بگیریم حتماً! یا باید کلاه امریکا را سرمان بگذاریم یا کلاه شوروی را سرمان بگذاریم و اگر این نشد، دیگر ما مرتجع هستیم و باید کناره بگیریم، منزوی دیگر هستیم! این یک اشتباه است که آقایان دارند. واینها را ترسانده‌اند از اول. اینها بچه ترس شده‌اند! از اول نمی‌دانند که مسئله چیست، نمی‌دانند قدرت اسلام چیست، نمی‌دانند قدرت یک ملت چیست. یک ملت هرچه محدود باشد، هرچه جمعیتش کم باشد، لکن وقتی خواست یک ملتی یک چیزی، شد. ابرقدرتها اگر بخواهند خلاف این خواست بکنند، به ضرر خودشان است؛ برای اینکه آنها یک کشوری می‌خواهند آباد باشد، بازار باشد [تا] چیزهایش را ببرند. همین طوری که نمی‌خواهند یک بیابان را بگیرند! اینها می‌دانند که اگر یک کشوری همه افراد ملتش یا اکثر افراد ملتش ایستادند، در مقابل همه ناگواریها ایستادند، اینها دیگر هوس اینکه بیایند و بزنند و بکشند و از بین ببرند، ندارند. اینها نقشه‌