بگذارید، نه، دیگر اینجا حد شما نیست، حد شما تا آنجایی است که مسئله بگویید و بیایید مسجد و خیلی هم که چی بشود، یک مجلس فاتحه‌ای باشد، بروید مجلس فاتحه بنشینید. به ما تحمیل کردند این را و ما باید از زیر این بار تحمیل بیرون برویم ..
روحانیین باید در صحنه باشند. باید همه این حرفهای نامربوطی که زده بودند و شما را می‌خواستند از دخالت در امور جامعه کنار بگذارند، همه آنها را پشت سر بگذارید - و گذاشته‌اید پشت سر. علمای اعلام نباید بروند کنار بنشینند تا مقدرات آنها در امریکا تدوین بشود و یا در شوروی تدوین بشود.
ما را کنار گذاشتند و مقدرات ما در امریکا تدوین می‌شد. این شاه مخلوع و ملعون اقرار کرد این معنا را و از بس احمق بود، پدر خودش را هم به لجن کشید؛ و از بس خودخواه بود حاضر شد که پدر خودش را هم به لجن بکشد! می‌گفت که اسمایی را می‌نویسند از سفارتخانه که اینها وکیل باید بشوند، می‌آورند پیش ما، ما هم همین کار را می‌کردیم. این را می‌خواست بگوید که نه، دیگر حالا ما به «دروازه تمدن بزرگ» رسیده‌ایم! می‌خواست مردم را بازی بدهد که نه، پیشتر این‌جوری بوده، ما چند سال پیش از این این‌طور بودیم و حالا اینجور نیستیم! و حال اینکه حالاش بدتر از چند سال پیش از اینش بود. بنابراین بود که این قشری که می‌تواند بسیج کند ملت را و قدرت دارد که تمام ملت را تحت یک مطلب وارد کند، اگر مهلت به او بدهند این را کنار بگذارد با حیله‌های مختلف: یکی همان باورآوردن به خود آقایان و به ملت [بود] که اینها نباید در امور سیاسی داخل بشوند، خلاف شأن آنهاست.
حتی این آخری می‌گفتند که با قداست اینها مخالف است؛ با قداست اهل علم، وارد شدن در حکومت و سیاست مخالف است. این قداست در زمان حضرت رسول نبوده؟
حضرت رسول قداستش محفوظ نمی‌مانده؟ حضرت امیر قداست نداشته؟ حضرت سیدالشهدا و امام حسن قداست نداشتند؟ می‌خواستند چشم و گوش همه ما را ببندند و می‌خواهند هم. این جریان از اول نهضت هی دیدند که دارد پیش می‌رود، هی آنها بیشتر خواستند که کنار بگذارند اینها را. الآن هم این جریان هست، منتها یک وقت رسید به‌