دخالت کنند و حکومت او را متزلزل کنند.
هم ملتها را اینها اغفال کرده بودند و هم علما را. آدم بسیار مقدس آن بود که هیچ کار به کار جامعه نداشته باشد؛ دولت هر کاری می‌خواهد بکند، دولت است. تسلیم باشد در مقابل دولت. مأمورین دولت هر کاری می‌خواهند بکنند، تسلیم باشند در مقابل او؛ هیچ دخالتی نکنند. این البته اگر شما آقایان هم دخالت نکنید و ماها هم هیچ دخالت نکنیم، احترامات محفوظ است. سلام را با خیلی مَدّ هم سلام به آدم می‌گویند. دست هم ممکن است یک وقت ببوسند، لکن به شرط اینکه حدود محفوظ باشد. سیاست مال ما و مسئله گویی هم مال شما؛ مسجد مال شما، صحنه سیاست مال ما. اگر این مطلب را آقایان قبول بکنند، محترم هم هستند. و اگر امریکا خاطر جمع باشد که آقایان دیگر بنا ندارند در سیاست دخالت کنند، دستش را از روی این ملت و از این شیطنتها برمی‌دارد؛ برای اینکه، آنی که از او می‌ترسد، [آخوند است.] از آخوند می‌ترسد. اینها دیدند که آخوند همیشه دنبال این بوده که یک صدایی در آورد.
همان وقتی هم که در زمان رضاخان آن اختناق عجیب و غریب بود که هر کسی از همسر خودش می‌ترسید - آن اختناقی که در زمان رضاخان بود، هیچ ربطی به آن اختناقی که در زمان محمدرضا بود نداشت - در همان زمان اختناق، خوب چندین قیام از [سوی‌] علما شد؛ از آذربایجان شد، از اصفهان شد - که از اصفهانش همه علمای ایران را دعوت کردند به قم - و از مشهد شد. دیدند که خوب این مردم، این جمعیت با اینها باز هستند و آن نقشه‌ای که اینها را از هم جدا کند و اینها را مفروز (1) کند انجام درست نگرفته است و این قیامها در زمان اختناق هم هست. دنبال این بودند که این طایفه را کنار بگذارند و اگر این طایفه را کنار بگذارند، همه مقاصدشان با سهولت انجام می‌گیرد. شما خیال نکنید که این قشرهای روشنفکر و ملی گرا و امثال ذلک کار از آنها می‌آید. اینها پیش مردم که حسابی ندارند. مردم به اینها کاری ندارند. آنی که از او می‌ترسند، از جامعه می‌ترسند، از