بخورند. بنابراین، باید ما با قدرتمندی، با فکر اینکه نمی‌توانند به ما تصرف بکنند و با فکر اینکه می‌توانیم ما خودمان کارهای خودمان را انجام بدهیم پیش برویم. شما توجه کردید به این جنگ، شاید اوایل خیلیها گمان می‌کردند که یک جنگ شد و امریکا هم چطور است و نمی‌شود چه کرد و یک وقت فهمیدید که آنها غافلگیر - البته با خیانت بعضی آن وقت، کسانی که آن وقت بودند - غافلگیر کردند و یک جاهایی را به غافلگیری گرفتند. آن وقتی که ایستادند جوانها در مقابلشان دیگر نتوانستند یک قدم پیش بیایند و حالا هم که دارند می‌روند کنار؛ برای اینکه احساس کردند می‌توانیم، جوانهای ما، ارتش ما و سایر قوا، مثل پاسداران و بسیج و امثال اینها، احساس کردند که ما می‌توانیم جلو اینها را بگیریم. ملت هم احساس کرد که باید جلوی اینها را گرفت، از همه قشرها رفتند. اینکه از دانشگاه هم می‌رود در جبهه و شهید می‌دهد، این برای این تحولی است که در افکار پیدا شده است که ما باید جلو بگیریم، ما باید پیش برویم، ما باید خودمان زنده باشیم و زندگانی استقلالی باید داشته باشیم، آزاد داشته باشیم و الّا نوکر اجانب باشیم. زندگی می‌خواهیم چه کنیم که بنده اجانب باشیم، برده اجانب باشیم.
این زندگی الآن نیست برای صدام. صدام شما خیال نکنید الآن یک فکر آزادی دارد، یک فکر مغشوشی دارد که روی دیوانگیها دارد کارها را انجام می‌دهد؛ برای اینکه می‌بیند که همه چیزش از دستش رفته است و گول خورده و حمله کرده است به ایران و الان با ناراحتی او دارد می‌رود به جهنمش؛ الآن در همان جا هست.
جایگاه دانشگاه در حفظ استقلال کشور
در هر صورت دانشگاهها از اموری است که، جاهایی است که باید ایران را، اسلام را، اینها نگه دارند؛ یعنی، تربیت اینها و فرهنگ خودی، فرهنگ اسلامی، فرهنگ انسانی در اینجا حکمفرما باشد. اگر دانشگاهها اصلاح بشود استقلال ما، آزادی ما، همه چیز ما، حفظ می‌شود. و حتماً بدانید که در دراز مدت هم بکلی ما مستغنی از غیر خواهیم شد، در همه چیز مستغنی از غیر خواهیم شد. و کوشش کنید که کمک کنید به این انقلاب فرهنگی‌