اینها نمی‌توانند با دولت ایران مخالفت کنند؛ یک مخالفتی که اثر داشته باشد و ثانیاً چرا مخالفت کنند؟ آخر دو کشور مسلم، چند کشور مسلم که در مقابلشان اسرائیل ایستاده و هیچ اعتنا به آنها نمی‌کند و دارد پیش می‌آید او را رها کرده‌اند، آمده‌اند سراغ ایران که فریاد می‌زند که ما اسلام را می‌خواهیم، فریاد می‌زند که باید اسرائیل از بین برود، فریاد می‌زند که ما نباید تحت قدرتها و ابرقدرتها باشیم. اگر این مسلمین با هم مجتمع بشوند چه قدرتی می‌تواند مخالفت با اینها بکند؟ برای اینکه آنها احتیاج به شما دارند، شما چه احتیاجی به آنها دارید؟ آنها نفت شما را می‌خواهند. رگ حیات آن قدرتهای بزرگ دست مسلمانهاست، آنها احتیاج دارند. خوب، در عین حالی که آنها احتیاج دارند، ما چرا باید تحت فرمان آنها باشیم و نفتمان را هم تقدیم کنیم؟ سایر چیزهای دیگرمان را تقدیم کنیم و همه‌مان بازار بشویم، بازار بشویم برای امریکا یا شوروی؟ این برای این است که ما رشد سیاسی نداریم.
خدمتگزاری، نه فرمانفرمایی
دولتهای ما توجه ندارند که اگر با ملتهای خودشان کنار بیایند آقاییشان بیشتر از آن وقت است که با ملتها جدا بشوند و یا - فرض کنید - با امریکا متحد بشوند. اگر اینها با ملتها سازگار باشند، ملتها که نمی‌گویند که ما حکومت اصلاً نمی‌خواهیم، ملتها حکومتی می‌خواهند مثل حکومت ایران. الآن ایران کدام قشر است که بگوید که ما این دولت را نمی‌خواهیم؟ همه می‌خواهند، از باب اینکه اینها خدمتگزارند؛ نمی‌خواهند حکومت کنند به مردم، می‌خواهند خدمتگزاری بکنند. آنها هم اینطوری خودشان را معرفی کنند که ما حکومت به این معنی هستیم؛ خوب یک جمعیتی اداره لازم دارد، ما مدیر این مسئله هستیم، نمی‌خواهیم به شما فرمانفرمایی بکنیم، ظلم بکنیم، نمی‌خواهیم شما را غارت بکنیم. ما همه با هم دوست هستیم. یک دسته‌مان بیشتر مثلاً وارد مسائل سیاسی بوده‌اند، آن را مردم انتخاب می‌کنند برای اینکه حکومت باشد، نه اینکه مردم حکومت نمی‌خواهند. مردم یک حکومت اسلامی و یک حکومت دلسوز برای خودشان‌