خود این مردم بعد از اینکه اینهمه فشار را در سالهای طولانی دیدند، کم کم احساس کردند که باید این عمل را انجام بدهند و بحمدالله روحانیون و همین‌طور خطبا برای بیدار کردن مردم حظّ وافری داشتند. وقتی یک انقلاب از خود مردم شد این را نمی‌شود با یک دسته‌ای، بلکه با یک لشگرهایی این را بر هم زد. می‌شود که - فرض کنید - یک قدرت بزرگ مثل امریکا حمله کند به ایران و ایران را بگیرد، لکن نمی‌تواند انقلاب را به هم بزند، نمی‌تواند که این مردم را رام کند. ما دیدیم که قدرت به آن بزرگی شوروی به افغانستان حمله کرد، منتهی با یک صورتی که غیر حکومت افغانستان خواسته این را، لکن وقتی وارد شد قدرت و قوای او به افغانستان، فشل شد و الآن به نظر می‌رسد که پشیمانند، لکن رویشان نمی‌آید بگویند. اگر امریکا - فرض کنید - بیاید ایران را بگیرد، ابتدا بتواند یک همچه کاری بکند، نمی‌تواند در اینجا ادامه پیدا کند؛ می‌تواند که طیّاره‌هایش را، جنگنده‌هایش را بفرستد و شهرها را بمباران کنند و اینها، ولی وقتی آمدند روی زمین، مردم آنها را با چنگ و دندان از بین می‌برند. اینهایی که خیال می‌کردند که با یک عده‌ای می‌توانند که ایران را برگردانند از این حال، اینها از باب اینکه نه اسلام را شناخته بودند و نه مردم ایران را و نه این تحول عظیمی را که در ایران پیدا شد و شما می‌بینید و همه می‌بینیم که در خوزستان و آنجاهایی که مرکز جنگ و آنهمه بساط هست، مردم چطور مقاوم هستند.
مباهات به نمازهای جمعه مناطق جنگی
من وقتی جماعتهای روز جمعه بعضی از بلاد خوزستان را، مثل آبادان و اهواز، اینها را و دزفول و اینها را می‌بینیم واقعاً پیش خودم یک مباهاتی می‌کنم که ما یک همچه جاهایی را داریم. اسلام یک همچه مناطقی را دارد؛ منطقه‌ای که هر آنش دارد بمباران می‌شود، جماعتش به آن قدرت، امام جماعتهایش به آن قدرت صحبت می‌کند، جمعه‌اش به آن‌طور با عظمت ایجاد می‌شود. جمعه‌ای که در بلاد جنگی ایجاد می‌شود غیر جمعه‌ای است که در تهران یا در قم یا در جاهای دیگر ایجاد می‌شود، آنجا یک‌