اشخاصی که علاقه مند بودند به آنها، آنها را اینها از بین بردند؛ مثل آقای حکیم (1) که مردم علاقه مند بودند، مرجعشان بود، آنطور با ایشان عمل کردند، ایشان را در خانه تقریباً حبس کردند و ریختند در منزل ایشان در بغداد - که رفته بودند برای معالجه - ریختند در منزل، ایشان را تفتیش کردند؛ در منزل یک مرجعی. و مردم متوجه به این مسائل هستند که اینها از اول با اسلام بد بودند، از اول با مسلمین بد بودند.
شعار اسلام خواهی و صلح دوستی صدام
حالا که صدام دیگر از بین رفته است، حالا هی شعار اسلام می‌دهد و شعار صلح دوستی، و می‌گوید: ما هم دفاع کردیم. حالا ایشان از ما یاد گرفته است که ما می‌گوییم: ما دفاع [می‌کنیم.] ما واقعیت را می‌گوییم. او هم می‌گوید: ما از اول می‌خواستیم دفاع کنیم از عراق. خوب، کی به شما حمله کرده بود که می‌خواستید دفاع کنید؟ و [می‌گوید:] ما پیروز شدیم از باب اینکه نگذاشتیم که - مثلاً - اینها بریزند همه عراق را بگیرند! خوب، حالا ایشان پیروز باشند، اما با پیروزی کنار بروند؛ همان طوری که با پیروزی عقب نشستند، با پیروزی هم بروند سراغ یک کار دیگری. بروند پاریس با آن دیگران که هستند؛ با آنها بنشینند و ایشان هم یک دولت عراقی تشکیل بدهند. حالا که ما از همه قسم داریم؛ ما از شاه گرفته، شاه قانونی (2)! تا نخست وزیر قانونی (3)! تا رئیس جمهور قانونی (4)! تا همه چیز قانونی، ما الآن در خارج داریم، خوب، ایشان (5) هم بروند آنجا قانوناً همه چیز را درست کنند؛ این مانعی نیست.
همیشه توجه داشته باشید که کارهایتان در محضر خداست
در هر صورت، همه اینها با ما مخالف‌اند و ما باید [با] توجه به اسلام، توجه به خدای‌