اصلاً کلمه «پیروزی» مفاد خودش را از دست داده است. مردکه (1) عقبش زدند، توی دهنش زدند، بیرونش کردند، می‌گوید: ما پیروز شدیم! محتوا از دست رفته. در نطقش، آن قدر از اسلام تعریف می‌کند، می‌گوید شماها در طول تاریخ - حالا من الفاظش را خیلی یادم نیست، این را باید هرکس برود ببیند - به این درجه دارها و این افسرهایی که جمع شدند آنجا، می‌گوید شما در طول تاریخ، نه حالا، برای نسلهای آینده و طول تاریخ ثابت کردید که علاقه مند به اسلام هستید، علاقه مند به مردم هستید، با مردم خوش رفتاری کردید! این اگر الفاظ از دست نرفته باشد، محتوایش از دست نرفته باشد، خوب این هم می‌شود یک آدمی راه برود توی جمعیت و این حرفها را بزند!
من این قدرت بیان صدام و جرأتش را وقتی شنیدم که اینطوری جرأت دارد که صاف، آن چیزی که بر خلاف است، در حضور جمع، صاف می‌گوید و در آن هم تبلیغ می‌کند، من یاد یک قصه‌ای افتادم که یک کسی از یک نفر شاعر پرسید که شاعرتر از همه عرب کی است؟ گفت: بیا تا من نشانت بدهم. می‌گویند: برد او را در منزل خودش، دید که یک پیر مردی نشسته و از پستان بُز دارد می‌مکد و خیلی کثیف است، خیلی چطور است. گفت: اینکه می‌بینی، این از پستان این بز می‌مکد، این پدر من است و این هم برای این از خود پستان مستقیماً می‌مکد که اگر بدوشد، یک خُرده‌ای از این شیرها می‌ماند به کاسه و این قدر این آدم بخیل است، اشعر، اشعر شعرای عرب، آن کسی است که نمی‌دانم چندین سال است، سی سال است به این پدر افتخار کرده، توی عرب با این پدر افتخار! ... من باید بگویم اخطب خطبای عرب، صدام است که به این شکستها، پیروزی می‌گوید؛ افتخار می‌کند.
ناتوانی صدام در انجام جنایات بیشتر
از حرفهایی که تازگی زده است، این است که اگر ایران بخواهد شهرهای ما را چه‌