درجه یک بزرگ بود، با پاسبان توی خیابان می‌بردندش برای محاکمه. آخرش هم کشتند او [را].
تحول ملت، با عنایات خداوند
این ملت همان ملت بود، اما چرا حرف نزد؟ برای اینکه فرهنگ خارجی نگذاشته بود. این چشمش را این جوان وقتی باز می‌کرد، به مجله نگاه می‌کرد، می‌دید که همه‌اش یک مسائل جنسی [است،] به روزنامه نگاه می‌کرد، یا فحش به آخوند بود یا فحش - عرض می‌کنم که - به ملّا بود یا به اسلام یا به این چیزها. بچه را از کوچکی بزرگش کردند به ضد اسلام، به ضد وطن، به ضد ایمان. و اگر خدای تبارک و تعالی به این ملت مظلوم ترحم نفرموده بود، آن خواب‌هایی که اینها دیده بودند، بیشتر از این مسائل بود.
شما یکی دو سه تا مسئله‌اش که در این آخر واقع شد، ازدواج پسر یک سرهنگی به پسر سرهنگ دیگر، ازدواج پسر به پسر! این یکی از مسائلی بود که راهش باز شد. بعدها هم اگر مهلت داده بودند، مسئله رایج می‌شد؛ چنان که در بعضی جاهای دیگر هست.
فحشای علنی در خیابان، در شیراز! (1) اینها خیلی خواب دیده بودند برای ما. دیگر قضیه دریایش را که همه آنهایی که رفته‌اند، دیده‌اند - و عرض می‌کنم - یا شنیده‌اید و قضیه کاباره‌ها و قضیه میخانه‌ها و قضیه قماربازی‌ها و این قضایایی که سر تا ته ایران پر از این مسائل بود. اصلاً صحبت از اسلام توی کار نبود.
خداوند رحم کرد، همه شما را متحول کرد. تمام جوانهای ما را از آن منجلاب نجات داد و وارد کرد در یک محیط اسلامی - انسانی که در مقابل شرق و غرب ایستاده است و ابداً خم به ابرو نمی‌آورد که اینها دارای - نمی‌دانم - چه چیزهای پیشرفته [ای‌] هستند.
شما این را بدانید که آنها همیشه اینطور بوده که استعمارگر کوشش‌اش این بوده است که‌