هم می‌شود. حالا که برای شکم ما آن‌طور نمی‌شود، یا آن عیاشیها را - مثلاً - نمی‌شود کرد، حالا بگوییم که نه دیگر چیزی نشده است؟ برای شکم که نکرده بودند اینها، برای خدا کرده بودند.
ما تاریخ صدر اسلام را می‌بینیم که آنهایی که برای خدا کار می‌کردند با چه مشکلاتی روبرو بودند، خود پیغمبر باچه مشکلاتی روبرو بود، حضرت امیر با چه مشکلاتی روبرو بود. قرآن چقدر شکایت می‌کند از مردمی که حاضر نیستند که به جنگ بروند، حاضر نیستند که - عرض می‌کنم - کمک بکنند. خود پیغمبر چقدر در این امر گرفتاری داشت، حضرت امیر چقدر صحبت می‌کرد در این امور، حتی گاهی نفرین می‌کرد که اینها حاضر نیستند به هیچ کاری. بحمد الله که اینجا بدون نفرین، مردم حاضر [ند] و حاضر به احسن [وجه‌] بودند. چیزی است که خدا کرده است؛ نعمتی است که خدا به ما داده است. همه ملت ما الآن همه جور حاضرند. و ما تبلیغات سوء را باید خنثی کنیم؛ یعنی، آن به عهده این قشر از جمعیت روحانیون است که این تبلیغات سوء را، لا اقل، تبلیغاتی که در داخل هست، این تبلیغات داخلی که می‌شود، شما در مساجد بگویید مسائلی که شده است، مردم ببینند، و مسائلی که لازمه یک انقلاب است به مردم گوشزد بشود که مردم را نریزند - هی عرض بکنم - که چه بکنند، چه بشود.
حفظ اسلام و ارزشهای آن در گرو فداکاری
ولهذا ما در این قضیه، خیلی اشخاص ارزشمندی را از دست دادیم، وما خسارت خیلی دیدیم. لکن نمی‌ارزد این خسارت؟ خوب، صدر اسلام هم حضرت سید الشهدا را که از همه خسارات بالاتر بود، [از دست دادیم‌]. و سید الشهدا می‌دانست که دارد چه می‌کند، می‌دانست که اینجا، این سفر این طوری است. خوب، از خطبه‌های بین راه‌هایشان و از فرمایشاتی که کردند معلوم است که مسئله این بوده است که ... نه، اینکه مسئله این بوده است که حالا چون می‌خواستند بروند آنجا، ببینند چه می‌شود. وضع جوری بوده است که باید بشود، باید این فداکاری بشود تا اینکه کار درست بشود. و ما