مبتلاست. اما [شما] جوانها که گاهی اتفاق می‌افتد - و نگذارید اتفاق بیفتد - اگر یک مجلسی دیدید که غیبت می‌کنند، در یک روایتی مثل اینکه هست که حضرت می‌فرماید: پاشو ازاین مجلس. می‌گوید نمی‌شود. گفت: اگر به پدرت فحش می‌داد تو پانمی شدی که جلوبگیری؟ پامی شدی دیگر! مثل اینکه یک همچو روایتی هست؛ نگذارید غیبت بشود السامِعُ احَدُ المُغتابَیْن. (1) این جور نیست که او غیبت می‌کند؛ منی هم که گوش می‌کنم‌
احَدُ المغتابَیْن هستم. نگذارید که این مفسده‌ها پیدا بشود؛ خودتان را نصیحت کنید.
ایمان مستودَع و موقت
آقا شما چند نفر جوانید که عمرتان را گذاشته‌اید روی این کار، در صورتی که این کار برای شما یک منافع سرشاری ندارد. جوانیتان را دارید تلف می‌کنید. اگر چنانچه این جوانی را در راه خدا بدهید و در راه خدا تلف بکنید، تلف نشده؛ برای شما باقی است. اگر چنانچه خدای نخواسته شما هم مثل سایر اهل دنیا باشید، جوانی از دستتان برود، آنها دنیا را دارند، شما جوانی را دادید دنیا را هم ندارید، خَسِرَ الدُّنیا و الآخِرَة. (2) خوب، آنها دنیا را لااقل دارند. اگر بنا شد که حب دنیا و حب نفس در ما همچو غلبه کند که نگذارد حقایق را ببینیم، نگذارد واقعیات را ملاحظه کنیم، سد راه هدایت ما بشود، کم کم زیاد بشود این معنی تا آنجایی که گفته می‌شود که شیطان ایمان را می‌خواهد ... همه وسایل برای این است که ایمان را از انسان بگیرد. این آخر امرْ ایمان را از دست ما بگیرد. کسی سند ندارد که من ایمانم همین طور صاف! زیرا شاید مُسْتَوْدَع (3) باشد.
گند عالِم فاسد در جهنم
من باید جدیت کنم؛ شما باید جدیت کنید. مهذب کنید خودتان را. موظفید علاوه بر تهذیب خودتان، رفقایتان را هم مهذب کنید. جرم شما مثل جرم سایرین نیست؛ در روایت است فقط این نیست که یک گناهی من می‌کنم؛ اگر چنانچه عالِم ارتکاب یک‌