«آغا محمد قجر» داشتیم، مفاخرمان این است که «نادرقلی» داشتیم. یک آدم مزخرف سفاک این آدم بود که خدا می‌داند که چه خبر بود. اینها جشن دارند؟! مسلمین باید عزا بگیرند برای اینطور حکومتها. جشن برای او باید بگیرند که وقتی که احتمال این را می‌دهد که در آخر مملکت یک گرسنه‌ای باشد، به خودش گرسنگی می‌دهد. آنی که کنار مسجد، دارالاماره‌اش و دکة القضائش همین مسجد کوفه - یک گوشه‌ای از مسجد کوفه - دکة القضائش هست و روی زمین می‌نشیند و یأکُلُ کَما یأکُلُ العَبیدُ و یَمْشِی کَما یَمْشِی الْعَبید. (1) وقتی هم پیراهن گیرش می‌آید پیراهن نو را به «قنبر» (2) می‌دهد، پیراهن کهنه را خودش بر می‌دارد و آستینش هم، آستینش هم که بلند است پاره می‌کند همانطور می‌پوشد و می‌رود خطبه می‌خواند؛ یک مملکتی هم دارد که دَه مقابل مملکت ایران است. این جشن دارد.
نجف را بیدار کنید!
آقا به هوش بیایید؛ نجف را بیدار کنید. اعتراض کنید. اگر صدتا تلگراف از نجف برود که با کمال ادب، آقای کذا و کذا - «اعلی‌ کذا» - (3) با کمال ادب برود که آقا این گرسنه‌ها را سیر کنید؛ این مقدار خرجی که برای این امور می‌خواهی بکنی خرج این ملت بیچاره گرسنه بکن؛ خرج این ورشکسته‌های بیچاره بکن که بعضی‌شان فرار کردند از ایران؛ در همین جا هستند، در نمی‌دانم جاهای دیگر هم بعضی. اگر یکصدتا تلگراف از اینجا، از علمای اینجا، از فضلای اینجا، از طلاب اینجا برود، احتمال تأثیر دارد لکن کو که یک همچو چیزی بشود؟ اگر اعتراض نکنند که چرا اعتراض می‌کنید خیلی ما متشکر هستیم! ما تکلیف نداریم واقعاً؟! ما باید به حال این ملت بنشینیم نگاه کنیم هر چه‌