آنها می‌خواهند من را آنجا نگه دارند، و از اینجا توطئه‌ها را تقویت کنند به طوری که دیگر هیچ نتوانیم کاری کنیم. من اعلام کردم که خواهم رفت. آنها بستند فرودگاهها را. همه فرودگاهها را بستند. ما صبر کردیم گفتیم که وقتی فرودگاه باز شد می‌رویم؛ باز بستند. باز گفتیم وقتی باز شد می‌رویم. آنها دیدند که خوب، بالاخره نمی‌شود تا آخر بسته باشد؛ ارعاب کردند. از این کارها. ما آمدیم. و وقتی که وارد شدیم - البته مرهون عواطف ملت ایران هستیم که از همه اطراف و اکناف آمده بودند و البته ... بسیاری هم رفته بودند. به واسطه اینکه ... لکن خود مردم تهران بودند. اینجا باز مبتلا شدیم به یک حرفهایی که بین ما و دولت که آمدیم ... ما اعتنایی نکردیم به حرفهایشان و نخست وزیری خودمان تعیین کردیم، گفتیم که ما به واسطه ولایت شرعیه و به واسطه اینکه ملت به ما رأی داده است، ما شما را نخست وزیر می‌کنیم. دولت گفت که ما این نخست وزیر را توقیف می‌کنیم. [گفتیم‌] خوب بکنید، یکی دیگر می‌آید! بعد باز ارعابهایی، چیزهایی شروع شد. ما امر کردیم که وزرا [را] به وزارتخانه‌ها راه ندهند و اتْباع وزارتخانه‌ها هم این را قبول کردند و راه نمی‌دادند. حتی تعبیر رئیس دولت این بود که تا این به طور شوخی، این نخست وزیری به طور شوخی است، ما کاری نداریم. اول گفته بود توقیف می‌کنیم؛ حالا یک خرده عقبتر رفت و گفت تا شوخی است ما حرفی نداریم، لکن اگر جدی بشود چه خواهیم کرد (1) ما کم کم گفتیم جدی بشود! امر منتهی شد به اینکه آن آدمی که می‌گفت که توقیف می‌کنیم و چه خواهیم کرد به واسطه خوی بیابانی که داشت. این خوی بیابانی بود که در شاپور بختیار بود و من هم این خوی بیابانی را می‌دانستم، که ما با اینها دیری است که سوابق داریم امر منتهی شد به اینکه ایشان جنایاتی کرد، کشتاری کرد. امر به کشتاری کرد به حَسَب اقرار خودش که در روزنامه‌ها منعکس می‌شد، که با امر من است و ارتش کاری انجام نمی‌دهد الّا به امر من. (2)