و یک قدری تعویق انداخته بودیم، شاید تا حال اگر تعویق انداخته بودیم اینها کارهای خودشان را کرده بودند و نقشه‌هایی که باید بکشند پیاده کرده بودند، و ما را تا آخر دیگر نمی‌گذاشتند کاری بکنیم. شاید ما را دیگر نمی‌گذاشتند به این حدود بیاییم. لکن من‌روی همان معنا - از کارهای اینها و از سفارشات اینها - اطمینان پیدا کردم به اینکه مسئله‌ای در کار است. رفقا هم که به من می‌گفتند خوب است که یک قدری تعویق بیندازید، می‌گفتم نمی‌شود، برای اینکه اینها دشمنهای ما هستند که می‌گویند نرو. اگر چنانچه اینها همچو چیزی نمی‌گفتند خوب یک چیزی بود؛ اما اینها دشمنهای ما هستند که می‌گویند حالا نرو، زودرس است حالا! برای آنها زودرس بود لکن به ما می‌گفتند که حالا رفتن شما زودرس است! از این جهت من آمدم.
در کمین بودن دشمنان انقلاب
و بحمد الله تاکنون پیشرفتهای چشمگیری شد، به طوری که این نهضت نمونه است در همه نهضتهایی که در طول تاریخ واقع شده است. یعنی نهضتی است که همه قشرها [بودند]. من گمان نکنم که در تاریخْ نهضتی که بچه کوچولو هم همان شعار پیرمرد و شعار جوان را بدهد، تحقق پیدا کرده باشد. چنانچه نهضتی که اینطور یک همچو قدرت غول وار را و با پشتیبانیهای ابرقدرت - این نهضت با دست خالی پیش ببرد، این هم یک امر غیبی بود. ما نباید غرور پیدا کنیم که ما کردیم؛ خداست که این کارها را به اراده مقدسه خودش انجام داد.
حالا هم صفهای ما باید فشرده تر بشود. یک قشر نمی‌تواند این خرابیها را ترمیم کند. همه با هم، همه با هم، تمام اقشار با هم به پیش! اگر چنانچه از این به بعد سستی بشود، خدای نخواسته این نهضت رو به سستی برود، آنها در کمینند؛ و دشمنهای ما دست برنداشته‌اند. اینجا مملکت نفت است، اینجا مملکت چیزهای دیگر؛ ذخایر زیرزمینی زیاد است. آنها دست از اینجا برنمی دارند. اینجا سرحدی است که برای آنها قضیه سوق الجیشی در کار است. آنها به این زودی دست برنمی دارند. لکن ملت ما باید