غذا داری؟ گفت: چیزی که لایق شما باشد ندارم. [حضرت‌] گفت: چیه؟ بیاور. پیه را آورد؛ کدو را با پیه سرخ کرده بود؛ و خیال می‌کرد حضرت امیر منزلش بساطی هست و حالا این کم است! در صورتی که حضرت امیر شاید در تمام عمرش هم یک همچه غذای دلچسبی شاید - شاید - نخورده بود! بیا؛ با هم نشستند: آن رعیت مزرعه، و این هم رئیس همه. با هم نشستند و خوردند. بعد هم پاشد حضرت، لب آن آبی که داشت عبور می‌کرد دستهایش را با شن شست و با مشتش آبش را خورد و شکر کرد.
شدت و رحمت در حکومت اسلامی
همین آدمی که این است و همین آدمی که دور خانه‌ها می‌گردد و طعام تقسیم می‌کند، بدون اینکه بشناسندش، و وقتی که در خانه یک نفر می‌رود و بچه‌هایش گرسنه‌اند، یک مقدار نان به آنها می‌دهد، دهنشان می‌گذارد؛ و بعد هم برای اینکه بچه‌ها را دلجویی کند با آنها بازی می‌کند و صدایی مثل شتر می‌کند که بچه‌ها خوششان بیاید! همین آدم که رئیس قوم است و آن کار را دارد می‌کند؛ اینطور ملایم، اینطور رئوف، وقتی مقابل دشمن می‌ایستد، شمشیر را می‌کشد به فرق می‌زند، دو تا می‌کند! از این‌ور می‌زند دو تا می‌کند!
یهود «بنی قریظه»، که قیام نکرده بودند و از مفسدین بودند - این یهودیها از اول مفسد بودند - هفتصدتایشان را همین طور از دم شمشیر گذراند در یک روز هفتصدتایشان را کشت! بین خودشان دوستی، رفاقت، ملایمت، رحمت [بود] لکن وقتی در مقابل غیر واقع می‌شدند، آنجا شدت. در موقع خودش شدت، در موقع خودش رحمت. این وضع حکومت اسلام است.
کِبر جانسون و کُرنش شاه
حکومتهای غیر اسلامی ملاحظه مطالبی را می‌کنند. من واقعاً متأسف می‌شدم، به من برمی‌‌خورد این مطلب [ناراحت‌] شدم. که دیدم محمدرضاشاه - شاه سابق - در مقابل‌