نمی‌سازد؛ برای این زاغه نشینهای اطراف تهران یا اطراف شهرستانهای دیگر، برای آن کارگرهایی که خانه ندارند و بیچاره‌اند؛ خانه سازی برای اینهاست - عوض اینکه اینها هم بیایند کمک کنند، بیایند اینها هم تبلیغ کنند، کمک کنند، همراهی کنند که این بیچاره‌ها به خانه برسند، و نمی‌گذارند این کار انجام بشود. البته می‌خواهند نگذارند؛ ولی غلط می‌کنند! این کار انجام می‌گیرد. اما من می‌خواهم معرفی‌شان بکنم. شما هم از آنها بپرسید که آقایان که آمده اید توی این کارخانه‌ها و به این کارگر می‌گویید کار نکن. پول می‌دهی که کار نکن، - می‌گویند پول هم می‌دهند که کار نکنند! - این پول که از جیب تو نیست!، این پول از همانی است که از امریکا آمده یا از شوروی آمده است. این پول از آنهاست که به جیب تو کردند؛ که به جیب اینها می‌کنی! تو که پول نداری. تو برای پول داری می‌دوی! تو که پول نداری؛ اگر پول داشتی که این کارها را نمی‌کردی. این پولی است که آنها می‌دهند، که شما نگذارید این کارخانه‌ها کار بکنند، نگذارید این مسکینها خانه پیدا بکنند؛ تا صدا بلند بشود؛ تا انقلاب بشود؛ تا ما دوباره بیاییم و همه نفتهای شما را ببریم و همه جواهراتتان را ببریم و همه معادن زیرزمینی‌تان را ببریم و جنگلهایتان را ببریم و مراتعتان را ببریم، و همه چیزتان را ببریم.
پیروزی در سایه یاری مستضعفان
اینها خائنند! اینها بدتر از آن خائنهایی هستند که آدم کشتند؛ اینها دارند حیثیت این ملت را از بین می‌برند. لکن اگر این حس انسانیت، این حس معاونت در شماها موجود باشد که برای این ضعفا دلسوز باشید، و ملاحظه بکنید آن روزی که توی خانه‌تان راحت نشسته اید ملاحظه بکنید که آن مردی که با هفت - هشت نفر بچه توی این زاغه نشسته، در سرمای زمستان به این چه می‌گذرد، در گرمای تابستان به این چه می‌گذرد؛ یک خرده‌ای فکر این معنا را بکنید؛ و برای اینها و برای خدای تبارک و تعالی - رضای خدای تبارک و تعالی - برای اینها تخفیف بدهید؛ برای اینها زحمت بکشید؛ ان شاء الله با حفظ این انسانیت و تعاون پیش می‌برید؛ پیروز می‌شوید.