داشتند و از سایر چیزها غفلت کرده بودند؛ آن یک توجه اینکه باید این سلسله برود، که خائن است، و باید یک حکومت اسلامی پیدا بشود. همان طور که قبل از اینکه ما این سد بزرگ را بشکنیم - در حالی که توجه داشتیم به شکستن این سد - از کارها و از حالات خودمان غافل بودیم، که مثلاً من فلان حاجت را دارم، غافل بودیم؛ و این غفلت و توجه به مقصد پیشبرد کرد. همین طور حالا هم باید این چیزها [رعایت بشود]؛ چون ما بین راه هستیم، [هنوز] نرسیدیم به مقصد، ما راه داریم، طولانی است راه.
مقدرات کشور در دست مردم
باید باز ملت این حال آماده باش را که داشته است، و حال تحرکی که داشته است - این را - حفظش بکند؛ و از این چیزهایی که دستهای اجانب و ناپاک بین مردم منتشر می‌کنند اعتنا نکند به اینها. و اینهایی که می‌آیند و نمی‌گذارند کارها انجام بگیرد، از ایشان جلوگیری بشود؛ تا اینکه این نهضت به آخر برسد. نهضت بین راهی - این - مثمر ثمر نیست؛ نهضت به آخر برسد، یک دولت مستقر پیدا بشود، یک مجلس شورای ملی - نه به آن معنایی که در زمانهای سابق پیدا می‌شد که مردم بی‌اطلاع بودند - یک مجلسی که به نظر خود مردم باشد، مردم خودشان نظر داشته باشند، مقدرات دست خود مردم باشد، اینها تحقق پیدا بکند؛ آن وقت مردم بروند سراغ اینکه ما فقیر هستیم.
همت، کار، شکیبایی
خیلیها می‌آیند - مثلاً یک جمعیتهایی - که در ناحیه ما فقر است و - نمی‌دانم - هیچ یک از آثار تمدن نیست و مریضخانه نداریم و اسفالت نداریم و آب نداریم؛ و از این مسائل. من گفتم به بعضیها، که خوب، این حالا پیدا شده است، یا از اول بوده است؟ معلوم است که این همیشه بوده، این قبلاً بوده. چیزی که از اول بوده است، به مجرد اینکه آنهایی که خراب کردند، یا عمل نکردند رفتند، یکدفعه باید درست بشود؟ اینکه امکان ندارد. خوب، حالا ما یک کاری کردیم که اینها رفتند؛ فرض کنید که ما دیگر عُرضه اینکه کار دیگر انجام بدهیم نداریم؛ حالا دست خودتان است، خودتان درست کنید.