شکستند.
در هر انقلابی وقتی که به یک نقطه‌ای رسید که یک پیروزی پیدا شد، آن وقت، وقت حساسیت انقلاب است مردم که خودشان را پیروز دیدند. بعد توجه می‌کنند به اینکه خوب، حالا ما چه؟ چه شد؟ حالا زندگی‌مان چه، حالا قرض داریم، حالا سفته‌هایمان چه، حالا بازارمان چه. این اسباب این می‌شود [...] به ضمیمه اینکه این کارشناسهایی که آنها دارند- امریکا به این زودی دست از ما برنمی دارد کارشناسهایی که اینها دارند، اینها از صد سال پیش از این یا بیشتر، روانشناسی را در ایران شروع کرده‌اند و می‌دانند چه بکنند. الآن عمال آنها بین اقشار مردم افتاده‌اند که خوب، این هم رفتن شاه و این هم حکومت جمهوری؛ چه شد؟ عمال اینها توی اقشار مردم افتاده‌اند برای اینکه مردم را سرد کنند و این نهضت را به سستی بگرایانند (1) و موجب این بشود که این نهضت خاموش بشود [تا] آنها سربلند کنند.
پایگاه در ایران با بهای غارت نفت
در صورتی که وقتی روی محاسبات ما حساب بکنیم و ببینیم که تا حالا چه شده است و بعدها ما می‌خواهیم چه بشود، تا حالا معجزه شده است. «چه شده» یعنی چه؟ تا حالا شما اسیر بند و قید سازمان امنیت که در همه جا ریشه داشت و همه را به رنج می‌کشید. این حبسهای بزرگ که بعضی عکسهای آن را وقتی که نشان می‌دهند انسان وحشت می‌کند! زیرِ زمین چه کردند اینها با مردم! خوب، این کم کاری بود که این نهضت کرد؟ این «چه شد» یعنی اینکه این کم کاری بود! کاری است که همه دنیا، آنهایی که متفکر هستند در دنیا، حیرت کردند که این چه جور واقع شد، چه جور این سد شکسته شد. از آن طرف دست اجانب که باز بود در خزائن ما؛ نفت ما را همه‌اش را می‌بردند در ازایش برای خودشان پایگاه درست می‌کردند در اینجا به اسم اینکه ما می‌خواهیم عوض بدهیم، می‌فرستادند آن آهنپاره‌هایشان را یا آن - عرض می‌کنم - اسلحه‌هایی که ایران اصلاً.