اتومبیل داشته باشند! این اتومبیل از دست شیطان به آنها برسد یا از دست خدا برسد فرقی ندارد در آن که می‌دهد؛ او اتومبیل می‌خواهد، او پارک می‌خواهد، او زندگی مرفه می‌خواهد؛ این زندگی مرفه را یک نفر دزد به او بدهد یا یک نفر نبی به او بدهد، هیچ فرقی پیش او نیست؛ برای اینکه به آن دهنده‌اش کاری ندارد. انسانِ متعهد است که اگر چنانچه پارکها را یک آدم منحرف به او بدهد قبول نمی‌کند؛ و اگر یک چیز مختصر را یک آدم صحیح به او بدهد برایش ارزش قائل است. این انسان است که اینطور است. آنکه می‌تواند منفعت یک مملکت و یک کشوری را حفظ کند آنی است که فرق می‌گذارد مابین زندگی‌ای که از کارتر به او برسد، یا زندگی‌ای که از یک فرد مسْلم به او برسد. بین این دو تا فرق می‌گذارد. این نمی‌رود دنبال اینکه از شاه باشد، خوبتر باشد، بهتر باشد، ولو از یک آدم جنایتکار باشد! او دنبال این است که از کجا پیدا شد، نه چی هست. آنکه مادی است دنبال این است که اینکه دست من آمد چی هست؛ کار به این ندارد که از کجاست. آن کس که متعهد است دنبال این است که از کجا آمد. آیا از طریق حلال آمد؟ آیا از مال مردم دارند به این می‌دهند؟ مال دزدی است اینکه دارد به او می‌دهد؟ مال حلال است که دارد به او می‌دهد؟ این دو طایفه با هم فرق می‌کنند. آنی که می‌تواند حفظ منافع یک کشوری را بکند این هست که «از کجا آمد»، نه آنی که «چی هست». آنکه می‌بیند، خود همین «چی هست» را می‌خواهد، اتومبیل می‌خواهد خوب شرکت نفت به او اتومبیل می‌دهد. شرکت نفتی که آنها مثلاً تأسیس کرده‌اند به او می‌دهد، بهتر. خوب، او خوبترش را می‌دهد، برای او کار می‌کند؛ سفارتخانه به او می‌دهد، برای او کار می‌کند. برای اینکه منفعتش را اینجا می‌بیند. کار ندارد که کی می‌دهد به او و از کجا آمده. لکن انسان متعهد اگر چنانچه صدها میلیون سفارتخانه به او بدهد قبول نمی‌کند؛ برای اینکه می‌بیند که از جایی آمده است که می‌خواهد این را منحرف کند. این می‌دهد که عوض بگیرد؛ مجان نمی‌دهد. سفارت امریکا اگر به کسی چیز می‌دهد، یا سفارت انگلستان به کسی، چیزی می‌دهد، مجان نمی‌دهد؛ او می‌دهد که از او کار بکشد.