کرد، فقرا را بیدار کرد و بر ضد این چیزها قیام کرد، بر ضد قدرتمندها. جنگهای پیغمبر همه با قدرتمندها بود. این طرف عبارت از یک عده بی‌ساز و برگ، یک عده - عرض بکنم که - توده مردم، فقرا و ضعفا و مستضعفین؛ آن طرف مستکبرین و - عرض بکنم - دارای کذا و کذا. این تبلیغات آنها به قدری بوده است که شاید در بین خود ماها و شاید در بین جوانهای ما این معنا را به باور رساندند، به ثبت رساندند، که خیر، اصل دین برای یک همچو چیزی است. در صورتی که عکس مطلب بوده. در خارج همه می‌دانند که عکس بوده است. همیشه نزاع ... پیغمبرها از توده‌ها شروع شده بر ضد مستکبران، بر ضد قدرتمندها.
پرچمداران جنبشهای آزادیبخش
از آن‌ور «این روحانیون طرفدار دولتها هستند، اینها درباری هستند، طرفدار دولت هستند»! شما اگر، سوابق را ما یادمان نیست و لکن من از اول دولت رضا شاه تا حالا یادم است و وارد در جریان هم بودم و مطلع بودم؛ شما البته اکثرتان یادتان نیست از اولش - از بین ما شاید بعضیهایتان [به یاد داشته باشید] - آنکه با این قدرت شیطانی در این طول پنجاه و چند سال مخالفت کرد روحانیون بودند؛ تمام جبهه‌های سیاسی کنار بودند. گاهی ممکن بود یک کلمه‌ای در خارج اینها بگویند اما آن که در داخل - در داخل مملکت - قیام کرد بر ضد رضا شاه، علمای تبریز بودند؛ یکوقت هم علمای خراسان بودند؛ یکوقت هم علمای اصفهان بودند که در قم جمع شدند؛ که ما همه‌اش را حاضر بودیم (1). آن که در مجلس مخالفت می‌کرد، «جبهه ملی» نبود مدرس بود. «نهضت آزادی» نبود مدرس بود؛ که می‌ایستاد و برخلاف آنجا. اینها آن وقت چیزی نبودند، کاری نداشتند به این کارها. بعد که [تمام‌] شد خوب، آنها حالا هستند؛ ما کاری با آنها نداریم. اما قضیه این است که تبلیغات بر ضد روحانیت دامنه دار بوده است و این تبلیغات