برای خاطر این بوده است که آنها می‌خواستند که این جناح روحانی را از مردم جدا بکنند تا نتوانند اینها با هم مجتمع بشوند و تا نتوانند منافع اینها را در اختیار [بگیرند]. این قضیه تز آنها و جهات سیاسی و دیدهای علمی.
استقبال توده‌ها برای رأی به «جمهوری اسلامی»
امروز اینها لمس کردند این مسائل را؛ یعنی عیناً در خارج دیدند که این ملت با هم که شد همه چیز آنها را به باد داد. این ملت وقتی که روحانی‌اش و - عرض می‌کنم - دانشگاهی‌اش، بازاری‌اش و - عرض بکنم - کشاورزش، همه اینها با هم مجتمع شدند و یک کلام گفتند که مرگ بر این سلطنت و یک کلام گفتند که ما جمهوری اسلامی می‌خواهیم، هیچ قدرتی نتوانست جلوی اینها را بگیرد. اینها الآن وحدت کلمه‌ای که حاصل است و حاصل شد، خطری بود که لمس کردند که تمام قدرتهای بزرگ نتوانست جلو این ملت را بگیرد و این ملت با مشت خالی غلبه کرد بر آنها. و نبود جز اینکه اسلام در کار بود و مردم شهادت را طالب بودند؛ و نبود الّا اینکه همه با هم بودند: از آن بچه کوچک تا آن پیرمرد هشتاد ساله، همه یک حرف می‌زدند. این معنا را اینها لمس کردند. در رفراندم اینها فهمیدند قضیه چی هست. فهمیدند که یک نفر آدم که - در روزنامه بود یا در رادیو بود یادم نیست - یک نفر آدمی که اشتباه کرده است در انداختن رأی خلاف، گریه می‌کند به اینکه من یک گناهی کردم که بخشودنی نیست، من دیگر جهنمی شدم! برای اینکه اشتباه خودش را اسباب این معنا می‌داند. آن مردی که دوشش گرفتند، مریض بوده آمده رأی انداخته - در خمین شده - رأی انداخته و مرده. آن پیرمرد هشتاد ساله را توی چرخ نشاندند! آن معلولین را، آنها را توی چرخ نشاندند آمدند پای صندوق. کجا در دنیا سابقه دارد این؟ در کجای دنیا از یک مملکت 35 میلیونی، سی میلیون جمعیت، بیست میلیون جمعیت رأی بدهند، رأی مثبت؟! در مقابلش - نمی‌دانم چهارصد و چند نفر - ... صد و چهل هزار نفر! کجای دنیا یک همچو چیزی بوده؟ نبوده.