فحاشی، با اینطور چیزها، آبرویشان را می‌ریزد. درندگی است اینها. یا درندگیهای دیگری دارد. ملکه‌ای در انسان پیدا می‌شود که یک ملکه درندگی است. انسان وقتی از اینجا منتقل می‌شود به ماورای اینجا، همان ملکه درندگی مطابق با یک صورتی که مناسب با این است، می‌شود یک صورت حیوانی! - که یکی از حیوانات که درنده هستند این به حسب تناسب با او تناسب دارد - متحول به آن صورت می‌شود. می‌گویند گاهی وقتها انسان چند تا صورت آنجا دارد؛ صورتهای مختلف دارد. در طرف اعمال صالحه هم اینطوری است.
اعمال صالحه آنهایی است که سازش داشته باشد با نفس انسان. نفس انسان سعادتمند خلق شده است. یعنی استعداد سعادت در آن هست و فطرت انسان فطرت سعید است. عمل صالح آن است که با این فطرت سازش داشته باشد. «صالح» یعنی سازش. سازش داشته باشد با این فطرت. عمل ناصالح آن است که با فطرت انسان سازش نداشته باشد. این اعمالی که برای برادرهایتان انجام دادید، این سازش دارد با آن فطرت. فطرت انسان فطرت دوستی است با برادرانش. دشمنی یک فطرت ثانوی است که در انسان پیدا می‌شود. دوستی یک فطرت ابتدایی انسان است. بچه کوچکی که متولد شده است، این رحمت و دوستی در او ظاهر است. کم کم اسباب این می‌شود که از آن طرف بیفتد؛ یا اینکه قوت پیدا کند این عمل صالحش. این کارهایی که شما برای خدمت به برادرهایتان کردید خیال نکنید که از جیبتان رفت! خیر. اینهاست که به جیب شما می‌آید، این اعمال است که فردا صورتش را می‌بینید و چه صورتهای زیبایی! اثرش را می‌بینید و چه اثرهای زیبایی! و آن روز است که می‌بینید که آنهایی که شکنجه کردند چه حالی دارند. در قرآن هست که می‌بینند اینها آنها را. گاهی احاطه پیدا می‌کنند، آنها را می‌بینند؛ آنها هم اینها را می‌بینند. آنها به اینها می‌گویند یک قدری آبی، چیزی به ما بدهید. (1) همینهایی که این جوانهای ما را شاید تشنگی هم دادند - داده‌اند لابد - اینها هم در آنجا همچنین هست که