است، اگر یک آخوندی پایش را کج می‌گذاشت می‌گفتند «آخوندها» اینطورند! نمی‌دانم این از کجا پیدا شده بود که راجع به آخوندها یک نفر که خلاف می‌کرد می‌گفتند «آخوندها». راجع به سایر طبقات، گناه آن یک نفر [را] سَرِ خودش می‌گذاشتند. و لهذا برای جمعیت اهل علم سنگین است مطلب؛ یعنی یک وظیفه بسیار سنگین است. نباید بگذارند که یک معمم، خدای نخواسته، یک خلافی در یکی از این کمیته‌ها - چون می‌گویند که از این هم هستند، من نمی‌دانم راست یا دروغ باشد - و لکن باید اجازه ندهید که یک معمم منحرف، یک معمم سازمانی (1) که بوده است توی اینها و از خود آنها بودند سرش عمامه گذاشتند؛ نباید اینها را اجازه بدهید که در این کمیته‌ها وارد بشوند و یک خلاف بکنند و آن وقت بگویند کمیته‌ها اینطورند؛ کمیته‌ها! نگاه نمی‌کنند که کمیته‌ها حفظ کردند مملکت را، این کمیته‌ها درست کردند این مملکت را، این پاسداران انقلابند که مملکت را حفظ کردند. اینها فکرش را نمی‌کنند. همه هم دارند می‌آیند [مرتب‌] به ما می‌گویند که آقا ما نمی‌توانیم درست بکنیم. از همه این قوای انتظامی که «باید تأیید کنید از ما». خوب، ما باید تأیید کنیم از شما ... - از دولت، از آنها ... - دولت باید تأیید کند از این پاسدارها؛ و ما احتیاج به تأیید آنها نداریم، من خودم تأیید می‌کنم اینها را، ما تأیید می‌کنیم اینها را و باید باشند لکن باید تصفیه بشوند. بدون تصفیه این نمی‌شود و اسباب این می‌شود که همه‌تان را، اینهایی که می‌خواهند ضرر بزنند به روحانیت، همه را برایشان تبلیغات سوء بکنند، این باید درست بشود. این ماحَصَل حرفی است که من حالا می‌توانم عرض کنم؛ و مال بعدش را، ان شاء الله بعد.
انجام وظایف اسلامی و دشواریهای جانبی
لکن روی هم رفته این است که در این مسائلْ اموری که مکروه است برای ما، اموری که سخت است شنیدنش، اموری که سخت است پایداری درباره او، این شک ندارد که هست لکن وظیفه‌اش است. یک مسئله این است که یک جمعیتی - فرض کن - ... برای