نماز، اما برایش یک محفظه‌ای درست کردند و درش را قفل می‌کردند که او توی آنجا نماز می‌خواند، و مردم بیرون به او اقتدا می‌کردند و با او نماز می‌خواندند! یعنی آنهایی که باید با او نماز بخوانند. او نمی‌توانست بیاید توی صفوف بایستد. او را قوای انتظامی می‌آوردند و می‌کردندش توی آن سوراخ و در آن را می‌بستند! آنجا دربسته نماز می‌خواند! و بعد هم می‌آمدند در را باز می‌کردند و با قوای انتظامی می‌رفت. برای اینکه پایگاه نداشت در بین مردم. اما آنکه [به‌] عدل حکومت می‌کرد توی مردم بود و با هم بودند و عرض بکنم که رفاقت داشتند. نه آنها از او خوف داشتند، و نه او از آنها. چرا باید مردم از ارتش بترسند؟ چرا باید مردم از قوای انتظامی بترسند؟ از ژاندارمری بترسند؟ از شهربانی بترسند؟ خوب، اینها به حسب قاعده باید شهربانی باید شهر را حفظ کند؛ باید مردم او را اینطور ببینند که حافظ جانشان هست، نه دشمن جانشان. ارتش باید مملکت را حفظ کند؛ نه اینکه مردم خیال کنند که این ارتش می‌خواهد با مردم چه بکند و می‌خواهد مردم را اذیت بکند.
حکومت آرمانی
حکومت اسلامی که ما می‌خواهیم یک همچو چیزی ما می‌خواهیم که آن کسی که در رأس است، آن هم با مردم رفیق باشد. و بنشیند و خودش را نگیرد؛ در بین مردم بنشیند با آنها صحبت بکند؛ هرکس حاجتی دارد به او بگوید، وقت داشته باشد با او صحبت بکند. آن هم که رئیس ارتش است و آن هم که رئیس شهربانی است و آن هم که رئیس ژاندارمری است، آن هم در بین مردم همان طور باشد. وارد بشود بین مردم، نه او از مردم وحشت کند؛ نه مردم از او وحشت بکنند. این باید دستور باشد برای همه حکومتها و ملتها. وقتی یک حکومت اینطور شد، ملت دنبالش است؛ ملت حافظش است. همان طور که او حافظ ملت است، ملت هم حافظ او هستند. و ما می‌خواهیم یک همچو چیزی پیدا بشود که ملت حافظ دولت به همه جهات باشد؛ دولت هم حافظ منافع ملت به همه جهات باشد. اگر یک همچو چیزی شد، یک مملکت آرامی [پدید می‌آید