اسلامی تحقق پیدا کند، حکومت عدل الهی تحقق پیدا بکند، رفتن آنها همه مقدمه برای این مطلب است. این اشتباه نشود که ما می‌خواستیم که او برود، رفت؛ تمام شد. خیر، تمام نشده است. او مانع از کار بود. و چون مانع بود که ما به مقصد برسیم با او معارضه کردیم. او نمی‌گذاشت که عدل الهی تحقق پیدا بکند؛ او نمی‌گذاشت که مملکت ما یک مملکت اسلامی با یک حکومت عادل باشد، محقق بشود با این رژیم؛ از این جهت معارضه شد با او، او رفت. اگر به جای اینکه او رفت یک رژیم دیگری تحقق پیدا کند، مثل یک رژیمی که در اروپا هست مثلاً، مثلاً مثل فرانسه ما بخواهیم بشویم، که ما رژیم محمدرضا را کنار بگذاریم، یک رژیمی مثل رژیم فرانسه که کاری به اسلام ندارد؛ اگر اینطور باشد، این همه خون ریختن ملت ما برای این نبوده است که حالا یک مملکتی باشد؛ مملکت اسلامی نباشد؛ ولو رژیم سلطنتی هم نباشد. یک رژیم غیر اسلامی. خیر. بسیارند رژیم آزادمنشانه، رژیمی که استقلال هم دارد، آزادی هم می‌دهد، اما یک آزادی می‌دهد که بر وفق اسلام نیست؛ احکام احکام اسلام نیست؛ رژیم رژیم اسلام نیست. عدالت اسلامی به آنطوری که در اسلام است نیست. ما همچو چیزی را نمی‌خواستیم و نمی خواهیم.
راه طولانی تا تحقق حکومت اسلامی
حالا که ما می‌گوییم جمهوری اسلامی، معنایش این نیست که فقط ما رأی به جمهوری اسلامی دادیم، دیگر به باقی کارهای دیگر کار نداریم. جمهوری اسلامی معنایش این است که همه مردم رأی بدهند یا اکثریت رأی بدهند به اینکه جمهوری؛ لکن احکام، احکام اسلام. جمهوری‌ای که در آن قانونش قانون اسلام باشد. اگر یک جمهوری باشد که قانونشْ قانون اسلام نباشد، این آن نیست که ملت ما می‌خواهند و رأی بر آن دادند. این همه خون دادند مردم به اینکه اسلام تحقق پیدا بکند، دنباله کار انبیاست؛ دنباله کار رسول خداست؛ دنباله کار امیر المؤمنین است؛ دنباله کار سید الشهداست. سید الشهدا خونش را داده برای همین که اسلام تحقق پیدا بکند، یزید