کارهایی بکنید که آنها ببینند که در این وضعی که حالا شده است به آنها رسیدگی می‌شود. البته دولت هم رسیدگی می‌کند، ما هم موعظه‌شان می‌کنیم و رسیدگی می‌کنیم، اما مسئله این است که اینها ببینند که در یک جمهوری اسلامی، این کارگرها ببینند که این اشخاصی که در رأس هستند - و آن وقت کارفرما به آنها می‌گفتند - اینها بنا دارند که با اینها یک جور دیگری رفتار کنند. آنی که کمونیست‌ها یا اشخاص منحرف تبلیغ می‌کنند، این جور نیست. بنابراین است که با اینهایک طرز بهتری رفتار بشود، به زندگی آنها رسیدگی بشود، به احتیاجات آنها رسیدگی بشود.
اختلاف طبقاتی
این معنا در امروز دیگر عملی نیست که یک دسته‌ای آن بالاها باشند و همه چیزهایی را که بخواهند، به طور اعلی تحقق پیدا بکند؛ پارکها و اتومبیل‌ها و بساط. یک دسته هم این زاغه نشین‌ها باشند که اطراف تهران‌اند، و می‌بینید آنها را. این نمی‌شود، این نه منطق اسلامی دارد، نه منطق انصافی دارد، نه صحیح است. و اگر خدای نخواسته اینها صدایشان درآید، دیگر قابل خاموشی نیست. شماها باید یک فکری بکنید برای اینها. شما برای حفظ خودتان، حفظ خانواده‌تان، حفظ ثروتتان، حفظ حیثیت‌تان، خودتان بنشینید با هم تفاهم کنید. دسته‌های دیگر هم که [پیش‌] من آمدند - از اصفهان یک دسته‌ای آمده بودند - من همین حرفهایی که به نظرم می‌آید به آنها گفتم، که باید یک فکری خودتان بکنید که این تفاوت طبقاتی به اینطور نباشد؛ یک تعدیلی بشود. اسلام تعدیل می‌خواهد؛ نه جلو سرمایه را می‌گیرد، و نه می‌گذارد سرمایه آنطور بشود که یکی صدها میلیارد دلار داشته باشد و برای سگش هم اتومبیل داشته باشد و شوفر داشته باشد و امثال ذلک؛ و یکی شب برود پیش بچه‌هایش نان نداشته باشد. نمی‌شود این؛ این عملی نیست. نه اسلام با این موافق است، نه هیچ انسانی با این موافق است.
این با دست شماها نصفش حل می‌شود؛ نصفش. اگر نگویم همه‌اش، نصفش با دست شما حل می‌شود. یک قسمت دیگرش هم با دولت است که برای اینها خانه‌