خوب، تو جنگ شناسی، از اسلام بگو من این ورقش را می‌شناسم. فقیه حق ندارد بگوید که من اسلام شناسم. فقیه باید بگوید من فقه شناسم، من فقه اسلام را می‌شناسم؛ آنی که از همه بهتر می‌داند همان است که فقه اسلام را می‌داند. فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلام شناسم، این بگوید من یک قسمی از مثلاً معقولات اسلام را ادراک کردم. آن هم که حکومت اسلامی را بررسی کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلام شناسم، بگو من حکومت اسلام شناسم. ادعای اسلام شناسی جز برای آن که همه جهات اسلام را بداند چه جوری است و همه مراتب معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند آن می‌تواند بگوید من اسلام شناسم. علی ابن ابیطالب اسلام شناس بود، در عملش هم آن طور بود که عملش هم اعجاز است، یک موجود [ی‌]، یک معجزه‌ای بود. و لهذا می‌بینید که فقها حضرت امیر را از خودشان می‌دانند، خطبا هم از خودشان می‌دانند، پهلوانها هم از خودشان می‌دانند؛ زورخانه کارها هم از خودشان. زورخانه کارها وقتی اینجا می‌آیند، همه دم از علی است؛ شما هم همین طور. یک موجود اعجوبه‌ای بوده است که همه کس او را از خودش می‌دانسته، از همه بوده و از هیچ کدام نبوده. از همه بوده، برای اینکه هر کدام یک جهت علی را توجه به آن داشته، آن که خوب توجه دارد، از این جهت، از آن جهتش از شما هم بوده، از این جهتش از یک دسته دیگر هم بوده. نبوده، از باب اینکه یک جهت نبوده، همه چیز بوده، کی هست که همه چیز باشد.
مقصد اصلی باقی مانده است
حالا طولانی شد صحبت، و اسباب زحمت آقایان؛ لکن ما حالا باید بگوییم چه بکنیم. الآن ما گرفتار هستیم به یک گرفتاریهای زیادی. یعنی حالا گرفتاری ما بیشتر از آن گرفتاری است که قبل از پیروزی بود. قبل از پیروزی یک گرفتاری بود و آن است که دو تا قدرت، یکی با هیچ، یکی با همه چیز، رو به هم رفته بودند؛ یعنی یک قدرت ایمان و یک قدرتهای شیطانی زیاد، دعوا بود و مبارزه. دیگر طرح چیز دیگری نبود. همه از این راه داشتند می‌رفتند؛ آن که با برنامه می‌رفت، می‌رفت، آنهای دیگری هم که برنامه‌