نداشتند، کشیده می‌شدند. دیگر وقتی یک جامعه‌ای راه افتاد، آن هم که نخواهد قهراً کشیده می‌شود. اگر الآن همه شما یک فریادی بزنید، چاره نداریم ما هم فریاد بزنیم وضع جامعه و اجتماع اینطوری است. همه اینها کشیده شدند یک طرف. دنبال همه، همه رفتند و همه مقصد این بود که این سد را بشکنند و الحمدلِلّه شکستند و رفتند. آن وقت گرفتاری فقط یک کلمه بود و آن اینکه برویم بشکنیم. همه «الله اکبر» می‌گفتند، بچه کوچک هم با اینکه نمی‌دانستند دارند چه می‌گویند، لکن از پدرها یاد گرفته بودند که «الله اکبر» می‌گفتند. بچه‌های کوچولو هم که روی دوش پدر بودند، آنها هم یک چیزی به تبع می‌گفتند. حالا آن طور نیست. حالا یک مقصد، که مقصد اصلی ماست باقی مانده است؛ و یک جهات مختلفه و گرفتاریهای مختلف پیش آمده. آن وقت هیچ صحبت این نبود که در سرحدات چه می‌گذرد، هیچ صحبت نبود، صحبت نبود کارخانه‌ها چه می‌کنند، همه با هم موافق بودند، کارخانه‌ها و کارمندها و علما و شما، همه قشرها با هم دست به هم داده بودند و فریاد می‌کردند ما اسلام را می‌خواهیم. همین مقدار که ما فریاد می‌کردیم اسلام، اگرچه قلب‌مان هم خیلی با اسلام آشنا نبود، اما همین اظهار ارادت و اظهار اسلامیت و توجه به مقصد، شما را پیروز کرد.
اتحاد دشمنان شکست خورده
امروز قشرهای مختلفی توطئه دارند می‌چینند و به عبارت اخری مع الأسف ماها که آن وقت با هم مجتمع بودیم، همه با هم بودیم، الآن داریم از باطن می‌پوسیم. آنهایی که شکست خوردند از باطن دارند رشد می‌کنند. آنها دارند همین امروز بود، کی بود که کاغذ نوشته بود - هر روز از این حرفها هست - که در فلان جا فلان اشخاص با هم اتحاد پیدا کرده‌اند، با هم وحدت پیدا کرده‌اند، با هم اجتماع دارند پیدا می‌کنند؛ شاید همین چند روز مثلاً چه بکنند، ولو حرف است، اما خوب، اشتغال دارند، اینها نتوانند، یک مطلبی است؛ اما اشتغال دارند. و اگر چنانچه کوشش نشود، یک وقت هم می‌توانند. فرق بین حالا و آن وقت این است که آن وقت همه با هم منسجم می‌شدیم به هم و کار را انجام‌