می‌دادید و دادید؛ این انسجام حالا دارد گسسته می‌شود، از باطن می‌پوسد؛ آنها آن وقت انسجامشان را از دست دادند و شکست خوردند؛ یعنی ارتش پشت کرد، ژاندارمری پشت کرد؛ عرض می‌کنم، شهربانی پشت کرد، ادارات پشت کردند، کارگرها پشت کردند، کارمندان، همه پشت کردند به او و آن انسجامی که آن وقت بود، همه قوای آنها با هم منسجم بودند، آن انسجام گسیخته شده، از این طرف انسجام بود؛ از آن طرف گسیختگی، پیش بردید شما؛ الآن عکس است. الآن دستهایی دارد توطئه می‌کند که این قشرهایی که با هم انسجام پیدا کرده بودند حلّش کنند و همانها هم دارند انسجام برای خودشان درست می‌کنند. آنها دارند با هم روابط پیدا می‌کنند؛ ماها داریم با هم قهر می‌کنیم. عاقبت این امر چه خواهد شد که دشمن ما دارد با هم روابطش را زیاد می‌کند و ما داریم روابطمان را از دست می‌دهیم؟ نتیجه شکست است، چاره نیست. همان رمزی که در پیروزی ما بود آنها دارند به دست می‌آورند و همان چیزی که در شکست آنها بود برای ما الآن دارد حاصل می‌شود.
ترفندهای رژیم شاه برای ایجاد اختلاف
از سابق این طور بود که قبل از ماه رمضان و قبل از ماه محرّم - که وقتِ یک نتایج اسلامی بود - در همان رژیم سابق شما اگر توجه کنید به این قضایایی که پیش آمده، ببینید اینها چه وقت پیش آمده. یک قصه یک وقت می‌بینید درست شد: «شهید (1)) 971 (» آقا، این منبری، آن منبری، آن منبری، آن محراب، آن محراب، آن محراب، در سطح کشور، همه حرفها شهید جاوید بود! «شهید جاوید» چی بود که این قدر داد بکنید؟ برای چی؟ نزدیک محرّم می‌شد، می‌دیدند که اگر این قوه‌ها با هم باشد و یک وقت نکند که توجه بکنند به گرفتاریهای خودشان، توجه بکنند به آنکه گرفتارشان کرده، «شهید جاوید» را پیش می‌آوردند ما هم غفلت از مسائل روز و از مسائل سیاسی، همه به جان هم می‌افتادیم. همین قم تمام وقتش را صرف کرد سر «شهید جاوید» تا تمام شد بعد که