و بعدش هم که تبعید برداشته شد، مرحوم آقا میرزا صادق آقا (1) در قم آمدند و ماندند اینجا، و اینجا هم فوت شدند. یک قیام از خراسان بود، منتها همه علما. قضیه قیام مسجد گوهرشاد، (2) تمام علمای خراسان را که در این قیام دخالت داشتند و سرشناس بودند گرفتند و آوردند تهران و حبس کردند و محاکمه کردند اینها. یک قیام از اصفهان شد و علمای اصفهان آمدند به قم و دعوت کردند از علمای اطراف و علمای اطراف هم خیلیهایشان هم آمدند اینجا. منتها این هم قدرت دست آنها بود و نتوانستند و شکستند و ملت هم آن طور هوشیار نشده بود که درست دنبال علما را بگیرد. عکس آنی که اینها می‌گویند که اینها درباری هستند. به عکس، اینها ضد درباری هستند. ضد درباری را اینها می‌گویند درباری! و همیشه، در همین عصر خودمان آنی که مورد هجوم واقع می‌شد همین مدرسه‌های علمی بود. همین مدرسه فیضیه قم چند دفعه مورد هجوم واقع شد و در شکستند و پنجره شکستند و کتابها را آتش زدند و عمّامه‌ها را آتش زدند و بعض از افراد را از پشت بام پرت کردند پایین، و از این وحشیگریها که کردند؛ این هم برای این بود که می‌خواستند این دو تا قدرت را از مردم بگیرند.
ترس دستگاه طاغوت از دانشگاهها
یک [مطلب‌] دیگر هم راجع به دانشگاهها بود و طبقه دانشجو و دانشگاهی. اینها از دانشگاهْ هم می‌ترسیدند. می‌دیدند که خوب اینها یک قوه متفکره‌ای هستند که جوان هم هستند، ممکن است از اینجا باز یک قدرتی پیدا بشود در مقابلشان، دانشگاه [را] هم به طریقهای مختلف کوبیدند. طریقهای مختلفی داشتند تا توانستند اینها را به واسطه همین تبلیغات منحرف کردند؛ اذهانشان را منحرف کردند. یک کارهای مهمی اینها کردند برای اینکه طبقه جوان را هر چه هست مشغول کنند به خودشان و نگذارند که