آن چیزهایی را که آنها طرح کرده‌اند و طرحهایی که دادند، یکی از آنها همین است که اسلام را در نظر اینها کوچک کنند. چنانچه از روحانیت هم چون می‌ترسند، باز طبقه‌ای که می‌تواند در مقابلشان بایستد و ایستاده است طبقه روحانی هستند، از این جهت، مستقیماً به اینها هم حمله می‌کنند: روحانیین درباری هستند! هر چه آخوند است درباری [است‌]. این دربار است که آخوندها را درست کرده و تربیت کرده برای اینکه مردم را بچاپد، و اینها هم ثناگو باشند، وُعّاظ السلاطین‌اند! این هم برای این معناست که مردم را از روحانیت رَم بدهند. از اسلام رَم بدهند، از روحانیت هم رَم بدهند و این دو تا قدرت را بگیرند از مردم. و حال آنکه شما اگر ملاحظه کنید، از اول تا حالا آن که با این قدرتها معارضه کرده ابتدایش از روحانیین شروع شده.
روحانیون، پیشگام مبارزه با سلاطین
در این صد سال آخری - که خوب، تاریخش دیگر خیلی نزدیک است و همه شما هم اطلاع دارید - در این صد ساله اخیر آنی که معارضه کرده با سلاطین وقت، ابتدایش از روحانی شروع شده. قضیه تنباکو ابتدایش از روحانیون ایران و عراق و از مرحوم میرزا (1) فتوا بود؛ و از علمای تهران قیام و عمل. البته مردم هم به اینها علاقه داشتند و دنبال اینها را می‌گرفتند و کارها را انجام می‌دادند. در جنبش مشروطیت هم همین طور بود - که از روحانیون نجف و ایران شروع شد؛ مردم هم تبعیت کردند و کار را تا آن حدود که توانستند آن وقت انجام دادند و رژیم استبدادی را به مشروطه برگرداندند. لکن خوب، نتوانستند مشروطه را آن طور که هست درستش کنند، متحققش کنند. باز همان بساط بود. در زمان رضا شاه که من، و مثلاً ایشان [اشاره به یکی از حضار] یادشان هست، و شما اکثراً اصلاً آن زمان را یادتان نیست، چند قیام که در ایران شد همه‌اش از روحانیون بود. یک قیام از آذربایجان شد، از علمای آذربایجان قیام کردند، و لکن خوب، قدرت دست آنها بود گرفتند آنها را و در - گمان می‌کنم - سُنْقُر مدتها تبعید بودند.