خودشان انتخاب می‌کردند این جوانها را با اینطور چیزها نمی‌گذاشتند رشد بکنند. دانشگاهی که باید مرکز رشد فکری جامعه باشد و از دانشگاه، مقدرات یک مملکتی باید اداره بشود، اینها به طوری با دانشگاه عمل کرده بودند که آنها رشد فکری نکنند، تا یک حدودی باشد.
از آن طرف هم درست کنند یک جبهه‌هایی را در مقابل دانشگاه که هر روز بریزند تو دانشگاه و شلوغ کنند. بر فرض اینکه اساتید هم خوب بخواهند عمل بکنند، جوانها هم خوب بخواهند تحصیل بکنند، نگذارندشان که تحصیل [بکنند] و هر روز تشنج ایجاد کنند، تظاهر بکنند، نگذارند اینها را از کلاسها بیایند بیرون، یا تبلیغات کنند طوری که اینها خودشان بیرون بروند اعتصاب کنند.
هدف دشمن؛ جلوگیری از رشد فکری در ایران
تمام اینها طرح این بود که رشد انسانی نشود در ایران، رشد فکری نشود در ایران. تمام این تبلیغاتی که به ضد اسلام می‌شد در آن وقت و به ضد روحانیت می‌شد در آن وقت، روی این زمینه بود که قدرتی را که در مقابلشان می‌ایستد روحانیت حساب می‌کردند. دیده بودند به اینکه در این صد سال - که دیگر تاریخش روشن است - برای جلوگیری از منافع آنها روحانیون هی جلو بودند و مردم هم دنبال اینها بودند. از این جهت این طایفه را می‌خواستند بکلی نابود کنند و از بین ببرند. و در زمان حکومت این آدم که دیگر آنطور مثل پدرش به آن ترتیب رفتار نمی‌کرد، دامنه تبلیغات زیاد بود. خودش هم در حرفهایی که شاید بعضی از شما حرفهایی که در نطقهایش زده بود خودش هم از این حرفها می‌زد؛ مثلاً می‌گفت و جزء تبلیغاتش این بود که می‌گفت که اینها (1) می‌خواهند که مردم اصلش نه سوار اتومبیل بشوند نه سوار طیاره بشوند. اینها می‌خواهند که [وضع‌] برگردد به آن حالتهایی که از اینجا می‌خواهند مشهد بروند با الاغ بروند مشهد، و اینطور تعبیرات. خوب، کسانی که غافل بودند به نظرشان آمد که واقعاً