می‌شود - این بدون اینکه نقشه‌ای باشد و اینها مِنْ باب اتفاق این جور شده باشد، مسئله اینها نیست. یک طرحی بوده است که جوانهای ما را آنهایی که می‌خواهند، می‌توانند، تربیت کنند، آنها را یک جوری کنند که نتوانند. از ایشان قدرت تربیت را بگیرند. یا اشخاصی را که خودشان می‌خواهند در دانشگاهها و در دبیرستانها و آنجا بگذارند به آن طوری که می‌خواهند تربیت کنند. و از آن طرف، تمام راه‌های تَعیُّش را به روی جوانها باز کنند که هر ساعتی که این بخواهد یک عیش و نوشی بکند برایش فراهم باشد، آسان باشد. و دامن هم به آن بزنند، تبلیغات هم بکنند - عرض کنم - اعلام هم بکنند و اینها را بِکِشند به طرف آن، نتیجه چی می‌شد؟ نتیجه این می‌شد که این نسل جوانی که باید برای این کشور مفید باشد، این نسل جوان بی‌تفاوت باشد نسبت به مسائل جدّی، یک مغزی که دنبال این رفت که موسیقی گوش کند - موسیقی که الآن هم هست که خیر، موسیقی یک چیزی مثلاً تربیتی است - یک مغزی که دنبال این رفت که موسیقی گوش بکند، و عادت به این [کرد] این مغز مریض می‌شود، این نمی‌تواند فکر این بکند که کشورش به چه حال دارد می‌گذرد، چه می‌گذرد در آن؛ دیگر دنبال این نیست، مثل یک آدم هروئینی می‌ماند. اینهایی که عادّیات هست که انسان به آن عادت می‌کند، مِنْ جمله همینهایی که مثلاً سینماهایی که اینها درست کرده بودند، تئآترهایی که اینها درست کرده بودند، اینها تمام یک نقشه‌ای بوده است که ما را، جوانهای ما را نگذارند به مسائل روزشان، به مسائل جدیشان، فکر بکنند، در ذهنشان هم نیاید همچو فکری. همه چیز هم برای آنها فراهم کردند؛ همه جور هم فراهم کردند. خوب، جوان هم وقتِ جوانی‌اش است و وقتی عیش و نوش برایش فراهم باشد، کشیده می‌شود به آنجا. این همه نقشه‌ها برای این بود که از آن طرف نیروهایی که می‌توانند تربیت کنند جوانها را یا از بین ببرند، یا لااقل محدودش کنند، و یک طورش کنند که روی همان مسائل آنها فکرها به کار بیفتد. و از آن طرف، باز به این قانع نشدند، جوانها را از راه‌های دیگر، باز کردن مراکز فساد و فحشا و همه چیز، اینها را به تباهی بکشند به صورتهای مختلف؛ با وضعهای مختلف؛ با برنامه‌های مختلف. همه شرکت در این معنا داشتند که ما از آن چیزی که هستیم تهی‌