بکنند، شما هم موظفید کار بکنید برای مردم. من هم موظفم کار بکنم. یک مملکتی است مال همه‌تان. مال یک دسته خاصی نیست که شما بگویید که این که منافعش می‌برد پس چرا کار نمی‌کند. منافع مال همه است. مضارش هم مال همه است. مملکت هم مال همه است. اما توقع نداشته باشید یک بچه ششماهه، هشتماهه، ده ماهه، بتواند کارهای فلاسفه را بکند. این مملکت ما الآن مثل یک بچه هفت هشتماهه می‌ماند که تازه تولد شده، با همه دردها، با همه رنجها، و همه بیماریها. خوب، یک همچو مملکتی که مثل یک طفل هشتماهه مبتلا به تمام بیماریها، خصوصاً بیماریهای بعد از انقلاب [...] بیماری بعد از انقلاب بسیار زیاد است؛ بسیار سخت است. شما یکیتان یک روز بیایید اینجا بنشینید و ببینید این افرادی که می‌آیند اینجا چه می‌گویند، چه می‌خواهند. فلان مرد می‌گوید که من زن ندارم، برای من یک زن! فلان دختر می‌نویسد از اطراف که من یک شوهری می‌خواهم! خوب، خیلی از کاغذها از این سنخ حرفهاست. از این سنخ حرفها. اینهایی که می‌آیند اینجا دست هاشان، شما یک وقت بیایید تماشا کنید، ببینید که خیلی از اینها دستشان بلند است و یک پاکت دستشان است. آن وقت شما خیال می‌کنید که این یک پاکت راجع به یک مسائل سیاسی و یک مسائل اساسی است، و اینها را که ما نگیریم اطلاع بر جایی نداریم! الآن تو آن اتاقی که من نشستم یک جای بزرگی است که پر کاغذ است. این کاغذهایی که آمده است و ما دیدیم که چه می‌خواهند، چه می‌گویند. اینها الآن این طوری هست که هر که هر چه گرفتاری دارد، خیال می‌کند ما انقلاب کردیم که مثلاً زن داشته باشیم! ما انقلاب کردیم شوهر داشته باشیم! ما انقلاب کردیم چه داشته باشیم. ما انقلاب کردیم، حالا که انقلاب کردیم، خودتان درست کنید. به ما چه می‌گویید. زحمت کشیدند، خود ملت زحمت کشیده، و خودشان انقلاب کردند و خودشان این جرثومه فساد را از اینجا بیرون کردند. حالا هم خودتان هستید. خودتان چرا [نمی کنید] به من چه کار دارد که به من مراجعه می‌کنید. من هم مثل یکی از شما. من هم مثل شما هستم. شما الحمدللَّه نعمت جوانی هم دارید و قدرت هم دارید؛ من آنش را هم ندارم. دولت هم مثل شما می‌ماند. شما دولت را یک چیز دیگری حساب نکنید. آن هم‌