قلم نه، بیان هم نه، اینها آزاد نه! آن آزادی که آنها می‌گفتند و هِی آزاد آزاد می‌کردند این معنا بود که مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی باشد، و مراکز فحشا بیشتر از مراکز علم باشد. جوانهای ما را بِکِشند به آن مراکز فحشا. خوب، جوان است و اول جوانی است، وقتی راه باز باشد و تبلیغات باشد و آسان کنند کار را برایشان، کشیده می‌شوند به آن طرف. وقتی یک جمعیت که باید برای مملکتشان فاعل باشند، مؤثر باشند، این را کشیدند به طرف فحشا، این دیگر نمی‌تواند، این مغزِ عادت کرده به فحشا، فکر بکند که نفت ما را کی می‌بَرد، به فکرش نمی‌آید هیچ، و اینها می‌خواهند اینطور باشد.
بحمدالله آنی که حالا به ما مژده می‌دهد همین تحولی است که پیدا شده؛ یعنی جوانها از آن طرف کشیدند به خیابانها و فریاد زدند بر ضد استعمار و بر ضد دیکتاتوری. حالا هم رشد همچو شده است که مشغولند، خودشان به طور خودکار، بدون اینکه تبلیغاتی لازم داشته باشند به طور خودکار، مشغولند به اینکه تربیت کنند بچه‌ها را.
تربیت انسانی و اسلامی فرزندان
تربیت کنید این بچه‌ها را به تربیت انسانی، تربیت اسلامی که همان تربیت انسانی است. اگر این مملکت مسلمان بشود، تربیت تربیت اسلامی باشد، هیچ قدرتی نمی‌تواند مقابلش بایستد. چنانچه دیدید که این قدرتی که شکست داد این قدرت بزرگ را همین قدرت ایمان بود. همین بود که فریاد می‌کردند که شهادت می‌خواهیم. حالا هم دارند هِی می‌گویند، هِی هم زنها هم می‌گویند؛ مردها هم می‌گویند. این قدرت بود که جلوی این فسادها را گرفت و شکست داد اینها را. این قدرت را حفظش کنید. اگر بخواهید مملکتتان یک مملکتی باشد از خودتان باشد، کشورتان یک کشور سالم باشد، یک کشور مفید باشد، خودکفا باشد، باید از این سوغاتیهایی که غرب برای ما فرستادند و می‌فرستند [اگر به‌] ما این معنا گفته بشود که ما با صنعت خارجیها یا علم مربوط به صنعتشان مخالفیم، ابداً مخالف نیستیم. ما با این آزادیهایی که از غرب می‌آیند و اینها هم دامن به آن می‌زنند و آزادی وارداتی است، با این مخالفیم. اینکه جوانهای ما را به تباهی‌