تردید، معلوم نیست قضیه چیست. بعد هم اینکه، یک مملکتی هست که این همین چند روز، همین چند وقت نفسهای آخرش را دارد می‌کشد. بختیار در یکی از نوشته‌هایی که، شاید دیشب من دیدم یا صبح دیدم، که دارد که «خمینی دارد آن نفسهای آخر را می‌کشد و این کشور چه می‌شود». اینها بنای این دارند که در باطن خود ما، با دست خود مردم، خود اینجا یک صورتی را پیش بیاورند. یک حالی را پیش بیاورند، و آن حال اینکه منعکس کنند در خارج که هیچ نظامی در ایران حکمفرما نیست. هیچی نیست در هیچ جای ایران. در ارتش ایران نظام نیست. در پاسبانهای ایران نظام نیست. در ژاندارمری نظام نیست. در هیچ جا یک نظمی تو [ی‌] کار نیست، که روی این زمینه اگر یکوقتی بخواهند که دخالت نظامی بکنند، موجه باشد. یعنی به این معنا که بگویند که یک مملکتی است که آزادی برایشان زود است. حالا اینها رشد اینکه آزادی را قبول کنند، ندارند. استقلال هم برایشان زود است. به مردم خارج با قلمهای مسموم هم که دارند هی اضافه‌اش می‌کنند که ببینند، آزادی داده شده است به این مملکت و هرج و مرج در مملکت هست، الآن همه چیزش به هم ریخته است، و بعد موجه بشود این. برای اینکه اگر یکوقتی یک دخالتی بخواهند بکنند، در خارج بگویند که خوب، یک ملتی بوده است که باید حفظش کرد، و این ملت که باید حفظش کرد، نظم ندارد. با بی‌نظمی دارد تباه می‌شود. ما سرپرستی می‌خواهیم بکنیم از این ملت. رشد ندارد، محتاج به قَیم است.
سیلی دشمنان از اسلام
ملت ما امروز باید فکر این مطلب باشند و قویاً فکر این مطلب باشند. از خارج نترسید تا داخل یک آسیبی نبیند، از خارج نباید ترسید. از داخل بترسید.
شما ببینید در هر قدمی که برداشتیم و ملت برداشت برای تحکیم حکومت، در آن قدم شروع شد به مخالفت. می‌خواستند مردم رأی بدهند برای جمهوری اسلامی، برای مردم بود، مردم می‌خواستند [رأی‌] بدهند، یک دسته‌ای که می‌خواستند نشود این مطلب، افتادند به این طرف و آن طرف، برای اینکه جلوگیری کنند از جمهوری اسلامی.