هراس دشمنان از پیروزی انقلاب
جنگ جهانی، جنگ بود بین دو تا قدرت بزرگ. یک قدرت این طرف بود، یک عده‌ای از دولتها این طرف بودند. یک قدرت آنطور آن طرف بود و یک عده‌ای از قدرتمندها آنجا با توپ و تفنگ و چیزهایی که آن وقت بود به جان هم ریختند. هم در جنگ اول، من هر دویش را یادم است، و شماها نبودید. آن وقتها هم در جنگ اینطور بود که دو تا قدرت بودند که مقابل هم ایستاده بودند، و زدند تو سر هم تا یکی غلبه کرد.
هم در جنگ دوم که باز دو تا قدرت با هم، یعنی دو گروه از قدرت با هم اختلاف کردند و زدند هم را و از بین بردند. ایران قضیه این نبود که دو گروه قدرتمند مقابل هم ایستاده باشند. یک گروه بودند. یعنی یک جمعیتی بودند، یک دولتهایی بودند، همه قدرتها دست آن بود. شاه مخلوع بود با تمام قدرت. امریکا دنبالش، شوروی دنبالش و سایر کشورها و مع الأسف کشورهای اسلامی.
من در پاریس که بودم مواجه بودم با این مسائل. از همه بیشتر امریکا دنباله مطلب بود که آن وقتی که آن مردک (1) بود، آن مخلوع بود. آن وقت اصرار داشتند، بعدش که جانشین بدتر از خودش (2) تقریباً بود، آن وقت دنبال می‌کردند که اخیراً می‌گفتند نروید شما ایران. ایران الآن زود است بروید. دشمنهای ما برای ما صلاحدید می‌کردند که شما صلاحتان نیست حالا بروید ایران. اینها از این قدرت ملت که، ملتی که ابزار جنگی نداشت و تعلیمات نظامی هم نداشت. این طرف تعلیمات نظامی نداشتند. یک دسته بازاری بودند. یک گروه زیاد بانوان بودند. یک گروه زیاد جوانها بودند. دانشگاهی بود.
بازاری بود. چه بود که اینها هیچ کدامشان تعلیمات نظامی ندیده بودند. طرف ما تعلیمات نظامی داشتند. ماها این طرف هیچ ابزار جنگی نداشتیم. حالا چهار تا تفنگ، جزء غنایمی است که شما از آنها گرفتید، و الّا دست شما نبود. چیزی که با آتش زدن مثلاً لاستیک، خوب این در مقابل مسلسل و توپ چیزی می‌شد. البته مسئله این است که خدا