برای اینکه محاصره اقتصادی معنایش این است که «ما یَحْتاج» (1) ما را به ما نمی‌دهند. وقتی که ما یحتاج را به ما ندادند، خودمان می‌رویم دنبالش. ممکن است یک ده سالی زحمت بکشیم، ده سالی گرفتاری داشته باشیم، اما نتیجه آخرش این است که بعد از ده سال خودمان هستیم؛ دیگر احتیاج به اینکه دست دراز کنیم طرف این مؤسسه یا آن مؤسسه یا آن کشور و این کشور نیستیم. اشکال مطلب همین است که در رژیم سابق جوری عمل کرده بودند و جوری ما را و جوانهای ما را تربیت کرده بودند که خودشان را تهی می‌دیدند از همه چیز، و می‌گفتند مصرف کنیم ما. و این را یک چیزی می‌دانستند! و حتی تعبیر بعضی‌ها این بود که خوب، چه عیب دارد، دیگران نوکرما هستند برای ما می‌آورند، ما هم مصرف می‌کنیم! غافل از اینکه خیر، ارباب شما هستند! و همه چیزهای شما را می‌برند به این صورت که می‌خواهیم به شما چیز بدهیم.
خودباوری و اتکا به خویشتن
مهم این است که ما بفهمیم که دیگران به ما چیزی نمی‌دهند، ما خودمان باید تهیه کنیم. اگر این کشاورزها این معنا را حالیشان بشود، باورشان بشود که خارج به ما چیزی نمی‌دهند، خود کشاورزها کار را انجام می‌دهند؛ خود ملت انجام می‌دهند. از قراری که شنیدم در چین یک وقتی در پشت بامهایشان هم گندم می‌کاشتند. علاوه بر زمینهایشان، توی حیاطهاشان، در پشت بام هم گندم می‌کاشتند. یک مملکت اگر بخواهد خودش به پای خودش بایستد، مستقل بشود در همه ابعاد، چاره ندارد جز این تفکر که «ما باید از خارج چیز وارد کنیم» از کله‌اش بیرون کند. مغزش توجه به این بکند که ما از خارج نباید وارد بکنیم. اگر یک چیزی نداریم، از خارج برایمان نمی‌آورند آن [را] فلان کار را انجام نمی‌دهیم، تا خودمان درست کنیم. اگر یک وقت دیدیم که ما چنانچه یک کارخانه‌ای را نمی‌توانیم راه بیندازیم، اتکال به این نکنیم که برویم از خارج بیاوریم.
خودمان دنبالش برویم تا کار انجام بگیرد، و انجام می‌گیرد. مغزهای اروپا با مغزهای‌