نداشتند. ملت مسلم را نمی‌دانستند یعنی چه. و این بود که دستپاچه شدند و زود خودشان را لو دادند آنطور. هر صحبتی که کردند. لو دادند و یک قدری پایه‌شان سست شد تا وقتی که واقعاً قیام کردند. و - عرض می‌کنم که - معلوم شد که اینها با کی‌ها مربوطند و از کجا آمدند و با کی روابط داشتند و با چه بوده و خودشان، خودشان را از بین بردند.
خدای تبارک و تعالی گاهی اینطور می‌کند که یک کسی خودش، خودش را زمین بزند؛ مِثل مَثَل آن که روی شاخه نشسته بود و پایینش را اره می‌کرد. اینطور شد که خودشان، خودشان را از بین بردند و برای ما همه اینها صلاح بود؛ یعنی، انسان می‌فهمد که خدای تبارک و تعالی عنایت دارد به این ملت با شهادت. همان طوری که عنایت به اسلام داشت و با شهادت بزرگان ما، اسلام را بزرگ کرد، حالا هم همین‌طور است که خدای تبارک و تعالی عنایت به این کشور دارد و با دست دشمنها، این اسلام و این کشور را دارد حفظ می‌کند به دست خود آنها، به دست خود آنها، خودشان را رسوا می‌کند و آن راهی که آنها پیش گرفته بودند که ما را منحرف کنند و ببرند آن طرف، با دست خودشان، راه خراب شد. این از چیزهایی است که ما تدبیر نمی‌توانیم بکنیم. خداست که اینطور تدبیرها را می‌کند و ما دلمان بسته است به یک مبدأی که همه چیزها در دست اوست.
یأس دشمنان و شروع انفجارها
و آن چیزی که می‌خواهم به شما آقایان بگویم، اینها از اول معلوم شد که بنای شیطنت داشتند؛ همان طوری که دولتهای بزرگ اینطور هستند. آنها یکدفعه یک کسی را نمی‌آورند خلق الساعه در اینجا بگذارند که کار انجام بدهد. آنها از اولی که نقشه استعمار همه جا را کشیدند، در هر جایی مأمورینی دارند بسیار مقدس، بسیار خوب، در لباس ملیت، در لباس روحانیت؛ در همه چیزها دارند آنها. یکوقت آدم می‌بیند که این آدمی که سی سال می‌گفت که آی ملت، ملت کذا، یکوقت بختیار از کار درمی‌آید. باید خیلی توجه به این معنا داشته باشید که اینها، از آنهائی نباشند که در آن آنها باشد.
ممکن است یک وقت یک جمعیتی را منحرف کنند با تبلیغات و با [این‌] چیزها،