مردم. نجف اگر ساقط شد دیانت اسلام ساقط است. شما باید وقتی که وارد اینجا می‌شوید، وقتی اینجا هستید و از اینجا می‌خواهید بروید در یک شهر دیگری، باید مردم آن شهر از علم شما، از اخلاق شما، از - عرض می‌کنم که - اعمال شما، از همه اینها باید استفاده کنند و موعظه گیرند. شما خیال نکنید تا آخر عمر بتوانید با ریاکاری کارتان را درست کنید که بیخود من همه کارها را می‌کنم ولی می‌روم آنجا با ریا! نمی‌توانید. بالاخره کشف می‌شود فساد. خوب، فرض کنید توانستید؛ چند سال عمر می‌کنید؟ چند سال با ریا و تزویر و با خدعه و با فحشِ به مردم زندگی می‌کنید؟ صد و بیست سال؟ و حال اینکه صد و بیست ساله در بین ما نیست! در بین مردم هم خیلی خیلی کم‌اند - حالا ما فرض می‌کنیم صد و بیست سال؛ شما صد و بیست سال با خدعه و فریب توانستید یک زندگی [داشته باشید]؛ چه زندگی‌ای؟ چه زندگی‌ای؟ یک زندگی طلبگی! یک زندگی مبتذل! ما فرض می‌کنیم یک زندگی مثل هارون الرشید - اینطور فرض می‌کنیم که- یک زندگی‌ای شما صد و بیست سال عمر می‌کنید و یک زندگی‌ای پیدا می‌کنید مثل هارون الرشید! صد و بیست سال در مقابل غیر متناهی چه نسبتی دارد؟ بَعدش غیر متناهی معذبید! اگر چنانچه به دیانت اسلام اعتقاد دارید، اگر اعتقاد انسان باقی ماند و اینطور چیزها، خوب، فشارها وارد می‌کند.
خدای تبارک و تعالی عنایت دارد به بندگان خودش؛ عقل داده به اینها؛ عرض می‌کنم که قوه اینکه بتوانند خودشان را تهذیب کنند داده است؛ اکتفا به این نکرده، انبیا فرستاده است؛ کتاب فرستاده است؛ اولیا فرستاده است؛ مهذِّبین فرستاده است؛ اگر اینها تأثیر نکرد، باز فشارهایی در دنیا به آنها وارد می‌کند. اینها عنایاتی است که از طرف حق تعالی است که فشار بر آنها وارد می‌کند؛ یوغ و خنّاق بر آنها وارد می‌کند؛ حبسشان می‌برد و - عرض می‌کنم که - جلویشان را در امور می‌گیرند؛ عمامه آنها را برمی‌‌دارند، هزار اهانتها می‌کنند. اینها همه عنایاتی است که خدا بر شماها دارد، و ما خودمان نمی‌فهمیم که اینها عنایت است. اگر چنانچه با این هم آدم نشد، در مرضها فشارها بر او