تکلیف شرعی من این است که باید چه بکنم، تکلیف شرعی او هم این است که باید چه بکند! با این تکلیف شرعی یک فسادی در حوزه نجف ایجاد بکنند. آنها از آدم می‌ترسند؛ می‌خواهند این آدمها ساقط بشوند. آنها می‌خواهند آدمها را ساقط کنند. آن دستها بیاید حوزه‌ها را اینطور کند که اگر یک جوانی که برای آتیه اسلام مفید هست یا اشخاصی برای آتیه اسلام مفید هستند، اینها ساقط بشوند در جمعیت که نتوانند دیگر فایده بدهند به اسلام و مسلمین. شما باید فایده بدهید به اسلام؛ و الّا یک موجود بیفایده‌ای که در اینجا باشد و نه درس بخواند نه درس بدهد نه هیچ، این چه اثری دارد؟ اینها اگر چنانچه تحصیل کرده‌اند، چه کرده‌اند، آنهایی که در اینجا هیچ کاری ندارند، خوب، بروند مشغول کار بشوند؛ مشغول تهذیب مردم بشوند.
برنامه اخلاقی برای آینده طلاب
شما جوانها باید خودتان را مهیا کنید برای آتیه. آتیه شما بدتر از آتیه ماست. ما آتیه‌مان تمام شد دیگر. من چند سال دیگر هستم؟ من هفتاد سالم است؛ از ما تمام شد. ما این نفَسهای آخر هستیم، چند روز دیگر می‌گذرد و تمام می‌شود. شما برای آتیه اسلام باید به درد بخورید. آتیه شما یک آتیه بدی است. باید مجهز بشوید. دستهای دشمنهای کثیر برای شما هست از هر طبقه. مجهز بشوید؛ تهذیب کنید خودتان را آقا. اخلاقتان را تهذیب کنید. حب دنیا را از دلتان بیرون کنید - این دنیای ناداشته! آنها حب دنیا دارند، دنیایش را هم دارند؛ من و شما حبش را داریم! آن مفسده‌اش را داریم، آن مصلحتش را نداریم! خودش را نداریم، حبش را داریم! حُبُّ الدُنیا رَأسُ کلِّ خطیئة (1) ما ذِئْبانِ ضاریانِ - در قطیع غَنَم‌ هذا مِن اوَّلهِ و هذا مِن آخِرِه‌ (2) و اضرِّ (3) بر این ظاهراً از حب نفس‌